تبليغاتX
Take Big Risks
سلام

خوبید یا بهترید

خواهران و برادران گرامی و ارجمند این جانب برادر دایی احمد در این مکان حضور بهم رسانیدم تا شما مشعوف گردانم

جریان برادر شدن بنده اینه که یه کاری برای بسیج یه دانشگاهی ! انجام دادم

دیروز یه تقدیر نامه + یک هدیه به دستم رسید

که برادر گرامی احمد قاسمی تقدیر شده بود

اینم متن روی هدیه :

 

از  اون طرف این روزا وقت نمی شد خودم را اصلاح کنم ( آرایش ! ) در نتیجه ریشام در اومد ه بود

کلا قیافه بچه + ای دارم . با ریش هم دیگه نور الا نور می شم

تا جائی که چند بار بم گفتن حاج آقا ! آخریش مادر این بوگندو ( امیر حسین ) بود

دم در خونشون بودم بم گفت حاج آقا

 

خاطره :

یک روز   یک روز دل افروز  که با صد قر و اطوار دایی احمد می داد مژده نوروز

بنده در خواب خوش به سر می بردم که دیدم یه سنگ خورد به پنجره اطاق و داره می گه احمد از خواب بیدار شو

خب صدا صدای یکی از بچه ها بود که لر تشریف داره و بنده هیچ تعجب نکردم که چرا و چگونه سنگ هشت طبقه به بالا پرتاب شده و خورده به پنجره اطلاق بنده 

بنابر این کله مبارک را از پنجره بیرون کردم و دیدم کسی نیست

دوباره رفتم تو

دوباره یکی سنگ زد

باز پائین را نگاه کردم هیچ کس نبود

 تا سنگ سوم خورد تو سر خودم

از بالای پشت بودم بود

 

مثل اینکه هرچی در خونه ما را زده بودن کسی باز نکرده بود ( خب چون خواب بودم ) اینا هم رفته بودن از بالا پاتک بزنن

 خلاصه منم رفتم بشون ملحق شدم  در حال صحبت بودیم که دو تا از دخترای شر محل ( خیلی پر رو )

را دیدم !

خب شما اگه دو نفر را که خیلی ادعاشون می شه ببینید و شما بالا سرشون باشید چه کاری می کنید ؟

آب ! البته این کار زشتی یه ولی خب چون شما گفتین منم پریدم خونه و دو تا پلاستیک پر از آب کردم  رفتیم بالا کمین کردیم تا برسند ولی خب همین که نزدیک شدن یهو راهشون را کج کردن

داشتیم نا امید می شدیم که دیدم به به

ممد داره از اون طرف کوچه می یاد سریع یه زنگ بش زدیم و گفتیم این دو تا را صدا کن و در جریان گذاشتیمش

حالا این صدا می کرد ولی این دو تا حال نداشتن برن می گفتن خودت بیا

ممد هی می رفت نزدیک تر

ما هم خسته شده بودیم تا بالاخره رسید در تیرس ما

در نتیجه ما گفتیم به جهنم این دخترا نمی یان خودمون ضایع می شیم

پس بی خیال رفاقت و دوستی و این حرفا شدیم و پلاستیکای آب پرت کردیم رو سر ممد

و در نتیجه هم ما هم اون دو تا دختر معصوم خندیدن

البته نیت ما خیر بود چون اگه اون دو تا خیس می شدند ما ۳ بشون می خندیدم ولی حالا که ممد خیس شد ۴ نفر خندیدند

پس کار ما کاملا درست بود!

 

 ----

حلال زاده به دائیش می ره

من کمی تا حدودی شکم دارم 

از اونجائی که دوستان لطف دارند و منم بشون لطف دارم هرکسی ازم سوال می پرسه :

ـــ شکما چند ؟  می گم : با شیر زیرش هزار

ـــ این تو چیه ؟ می گم : یه بچه فیله  خرتومش بیرون اگه دوست داری می تونی باش بازی کنی

 

حالا دم مغازه دائیم بودم یکی اومد یه دست زد به شکمش و گفت آقا محسن بچت چند ماهشه ؟

اونم گفت درست نمی دونم ولی پاش اومده بیرون

 بیا بریم نشونت بدم

و این شد که با دائی جان تبادل اطلاعات کردیم و از این حرفای خوب خوب به همدیگه یاد دادیم

 


سرجریان قطع آب اصفهان و قاطی شدن اون با نفت بعضی ها گفتن دل پری داری!

بله وقتی آب یه شهر قطع باشه ! بعد تصویه خونه بگه ما کار نمی کنیم ولی آب بیاد تو لوله های خونه شما آبی که بو می ده ! آبی که وقتی باهاش چائی درست می کنی یه لایه کدر روی چائی باشه

ولی به همون قانع باشی چون خیلی از مناطق همون را هم ندارند

صدا سیما از اینکه فلان مسئول آمریکا تو خیابون جیش کرده تا فلان خانومشون دستشا تو کجاش کرده ( دماغ ) بگه ولی وقتی یه استان با چنین مشکلی رو به رو می شه . حرفی نزنه

مشکل من قطع آب نبود مشکلم اینه که ما باید مشکلات همه ملت ها بفهمیم براشون غصه بخوریم

پولای کشور را بهشون بدیم ولی مشکلات خودمون پنهون بمونه بهتره

مردم خودمون نتون گوشت و مرغ و اقلام مصرفی شونا بخرند ولی چون ما مسلمونیم خروار خروار پول کمک کنیم به فلسطین و لبنان و عراق و افغانستان

حالا باز اگه کمک بود یه چیزی ! باج دادنه

باج می دیدم تا با گندکاری های حکومتمون حداقل چهار تا کشور زپرتی بگن حق با ایرانه !

ولی خوبیش اینه بالاخره نفت اومد سر سفره های ما  البته تو پارچ آب


کلام آخر : یه بار دیگه می گم و تموم

انجمن وبلاگ نویسان با آدرس اینترنتی :  WWW.BLOGFORUM.IR  تشکیل شده

از دوستان تقاضا دارم عضو بشن و فعالیت خودشون را آغاز کنند تا انجمن به اهدافش برسه

برای اطلاعات بیشتر اینجا را کلیک کنید

اینم دو تا کلیپ تصویری توپ که به 3gp تبدیل کردم باحجم پائین

کلیک کنید :

کلیپ تصویری خیانت با صدای محسن چاوشی

کلیپ تصویری نفس بریده با صدای محسن چاوشی

پیشنهاد می کنم حتما دانلود کنید

حالا من موندم و تیغ و رگ دست و عکس پاره تو و من
...............
تیغ را می کشم رو رگهام می پاشه خونم رو عکسات
نتونه سدی بسازه رنگ چشمات سیل اشکات


+ نوشته شده در دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 16:43
توسط

daeiahmad

daeiahmad

http://daeiahmad.blogfa.com

Take Big Risks

Take Big Risks - برادر دایی احمد

Take Big Risks

WWW.DAEIJOON.COM

Take Big Risks

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog