WWW.DAEIJOON.COM
سلام
ایشالا که خوب و خوش و خرم و از این جور حرفا هستید امیدوارم انتخابات دکتر کامران + خانم اخوان ( این زن و شوهر سرقفلی نماینده های اصفهان هستند فولاد گر : اینم دوست جناب پدره و همیشه میگه به خاطر دوستی بش رای می دم و خدا را شکر می کنم که علارغم اینکه بنابر دلایلی جناب پدر دوستانی از این قبیل دارند هیچ وقت بشون رو نمی زنیم و نخواهیم زد. و سرنوشت دو نفر دیگه هم به دور دوم کشیده شد که از بین افراد زیر انتخاب می شوند : ۱ - شیخ پشم الدین صوفی ۲ - شیخ پشم الدین خراسانی لنگرانی گورتان آبادی ۳ - دکتر مفنگی درگوز آبادی ۴ - حجاب السلطنه
بنابر این مرحله دوم نیازی به شرکت در انتخابات نیست. پایان این بار با جریان من و نگهبان ساختمون در خدمتتون هستم جریان از این قراره که ساختمان ما از بدو تولد نگهبان های زیادی عوض کرده و همین باعث می شه که اتفاق های زیادی هم بافته! یه روز من و علی بیکار و آویزون بودیم که ناگهان چشمامون به سمت تلفن خیره شد! جریان تلفن زدن من و علی سر دراز دارد. خیلی ها را سرکار می زاشتیم خیلی ها هم بامون هم دم می شدن و می خندیدن. ولی این بار دست من رفت رو شماره گیر تلفن و شماره اتاقک نگهبانی را گرفتم. و خب از اونجائی که استعدادش را داشتم رفتم سراغ مواد لازم : صدام را نازک کردم کمی تا مقداری ناز یک پیمانه اشوه قر و فر : به مقدار لازم همیه اینا را با هم مخلوط کردم و یه چاشنی درست حسابی به دست اومد که شد چاشنی کار ما نگهبان با شنیدن اون صدای الووو که آدما به یه جاهایی که نباید ببره می برد به جائی رفت که نباید می رفت یعنی اتوماتیک از راه به در شد بعد از حال و احوال پرسی و از این قبیل موارد برنامه دوستی من که یعنی یه دختر خانم ۲۰ ساله بودم به اسم نازنین و نگهبان ساختمون ریخته شد. ما هم خوب قبلش از همون فیلم های جالب انگیز ناک دیده بودیم نگهبان گرامی را بردیم تو حالی و هوای دیگه ای تا جائی که دیگه وقتی از ( از همونا دیگه ) حرف می زدیم صدای آقا می لرزید شهوت تو صداش موج می زد اینجا بود که علی می زد زیر خنده حالا با یه بالشتی چیزی جلوی دهن اینا می گرفتم تا نقشه رو اصول پیش بره خلاصه گفتم من ازت خوشم اومده و دوست دارم باهات باشم و خونمون تو کوچه رو به روئی یه روز ها می گذشت و نگهبان ساختمون هر روز سر کوچه می ایستاد و منتظر نازنین خانم می موند تا روزی روزگاری تصمیم گرفتیم با عزیز جانمون قرار بزاریم و بعد از کلی صفا شب را پیش هم باشیم خب برای قرار گذاشتن باید یه جای دور را در نظر می گرفتم منم شهر بازی ملک شهر که از ما خیلی دور بود را به عنوان محل قرار تعیین کردم ولی خب مهم اینه که سر قرار نرفتم و فردا با نهیات وقاحت زنگ زدم به نگهبان و گفتم دیشب چه خوش گذشت اونم گفت منا مسخره کردی این همه راه کشوندی گفتم وااااا ما دیشب با هم بودیم دیگه خلاصه پیچوندمش که اره من یه پیرمردی را دیدم و گفتم سلام عزیزم خوبی و ... و جوری وانمود کردم که گول خوردم و شب را با یکی دیگه به سر بردم
و اون متاسف از این که معشوقش شب را با یکی دیگه به سر برده داستان ادامه داشت و مدتی ما خوب و خوش و سرحال بودیم تا یه روز براش یه آهنگ پخش کردم پشت تلفن و چند دقیقه بعد رفتم پیشش و در حالی که اصلا حواسم نبود همون آهنگ را زمزمه می کردم که شصت نگهبان خبر دار شد و با چوب و تبر و چماق افتاد دنبال من و خلاصه دیگه مدتی من متواری بودم. بعد نوشت : اون زمان اول دبیرستان بودم . یعنی می شه ۱۴ یا ۱۵ سال ! امضا : دائی احمد
پ ن ۱ : من خیلی دوست دارم سایر دوستان هم اینجا مطلب بدن ولی مثل اینکه افتخار نمی دن. به هر حال من ارادتمند همه نویسندگان این وبلاگ و شما هستم . امیدوارم اونا هم مطالب خودشون را بزارن تا استفاده کنیم . " گوساله از تو دیگه آپ نکردن بعیده " پ ن ۲ : از کلیه دوستان برای حضورشون تشکر می کنم . پ ن ۳ : پیشاپیش به خاطر اینکه نمی تونم درست و حسابی بهتون سر بزنم عذر می خوام. پ ن ۴ : عمو کیوان رفته اهواز! میگه پاشو بیا عید اینجا ! جا و غذای مجانی! آخه اونجا چلو کبابی دارن! سه راه خرم شهر. نمی رم چون شرمندش می شم بعدا می یاد اصفهان منم باید جبران کنم بش جلو کباب بدم راسی کیوان اگه می خونی ! گل منگلی عروسک نمی خوام تازه یه تابلو هم که ازت دارم. ممنون پ ن ۵ : دوست عزیز " موج دیوانه " نمی دونم چرا وبلاگت را بستی ولی دلم برای نوشته ها و شعر های قشنگت که می دونی خیلی دوست داشتم تنگ می شه . امیدوارم موفق باشی پ ن ۶ : در پناه حق
بعد نوشت : واقعا یه نفر چقدر می تونه ماه باشه برام کتاب هدیه آورده بود ( دو جلدی/ نامه به فلیسه " فرانتس کافکا ") گذاشته بوده پیش نگهبان تا با هم بریم بیرون و اون بهم بده تا غافل گیر بشم ولی دید من ناهار می خورم بی خیال شده بود واقعا بچه خیلی خوبی یه خیلی دوسش دارم اینم روی کتاب نوشته : بی تو نه صدا می مونده نه آواز نه اشک غزل باکی اگه هست از جنس کوه از رنگ خاک و حسرت پرواز بی تو نه صدا مونده نه آواز ....
|