WWW.DAEIJOON.COM
امروز فکر کنم یه کار اشتباهی کردم
یکی از بچه ها (( همسایه دیوار به دیوار )) یه گوشی برام آورده بود و گیر داد که بیا اینا بگیر برای تو گرفتم فکر کنم دلش برام سوخته بود چون گوشیم هیچ امکاناتی نداشت تنها مزیتش قیافه قشنگش و کشوئی بودنش بود! البته تو نابودی گوشی سر رشته دارم ! پرت شدن گوشی از طبقه هشتم ! ( دوبار ) تاحالا کلی از پولای بیزبونم سر همین گوشی از بین رفته راسی یه بارم گوشی خواهر یکی از بچه ها از دستم از طبقه هشتم افتاد مجبور شدم یه دونه نو براش بخرم برای همین دیگه گوشی درست حسابی دستم نمی گیرم حالا گوشی ای که این همسایه گرامی آورده بود تاچ اسکرین بود با دوربین ۳.۲ و ۹ تا بلندگو و تی وی حالا مدلشا ندیدم اینا را هم از روی جعبش خوندم ولی از بس سر گرم تعارف زدن بودن متوجه چیزی نشدم هرچی گفت بگیر من افتاده بودم رو دنده تعارف می خواستمش ولی روم نمی شد هرکاری کرد قبول نکردم ولی الان که به گوشیم نگاه می کنم حس می کنم پشیمونم البته فعلاخطم هم کار نمی ده به علت بدهی دفعه پیش گوشیما دزدیدن منم تازه از مشهد اومده بودم فکر می کردم قاطی اسباب و وسایله! تا چند روز دنبالش نبودم ولی بعد که متوجه شدم سوزوندمش ولی نوش دارو بعد از مرگ سهراب ۱۳۲۰۰۰ قبض اومد، اونم مکالمه خارجه چند هفته قبل از اومدن سری جدید قبضا ، پرداختش کردم تا با قبض ماه آینده رو هم دیگه زیاد نشن! این سری ۸۵۰۰۰ البته من کلا زیاد حرف می زنم ( از پستام معلومه ) ولی خب مشکل خودما حل کردم از ویدئو کلوپ محل یه طلب داشتم که همش موقع دادنش می گفت اوضاع خرابه و هزار تا بهونه می آورد حالا هر بار کار دارم می رم یه کارت تلفن ازش می گیرم و اونم از پولم کم می کنه البته همین که کارتا می زنم تو تلفن تا تمومش نکنم بی خیال نمی شم
سهمیه زنگ زدن هم دوستانی هستند که تو شهرای دیگه دانشجواند! همدان / یزد / نائین / کاشان / کچساران تازه باید برم به همشونم سر بزنم ( واقعا کی میره این همه راها)
خب بریم سراغ سوتی! صبح روز چهارشنبه بود که دوست دختر یکی از بچه ها را دیدم که همچین به نظر من اخماش تو هم بود و ابروهاش حالت شکسته داشت ( اخم خیلی زیاد ) و صورتشم سرخ شده بود! خیلی سرخ بود زنگ زدم به دوستم و گفتم جریان چیه! دیدم اون بی اطلاعه ! گفتم برو ببین چی شده گفت : برو بابا بزار بخوابیم گفتم : نه خره این خیلی داغون بود خلاصه مخشا زدم و حسابی نگرانش کردم تا بالاخره رفت ببینه چی شده دم ظهر اومده میگه نزاشتی بخوابیم تو چی هستی ( این شکلکا حال منا نشون می ده وسط حرفای دوستم اولا که اعتراف می کنم سرم نمی شد! دوما از اونجائی که طرف سال آخر دبیرستانش بود من اصلا فکر نمی کردم یه دختر دبیرستانی اینجوری تیپ بزنه خلاصه شدیم سوژه ملت ! تا بلکه روزشون بدونه خنده نشه!
صبح روز پنج شنبه ! ساعت ۸ در خواب ناز بودم بابام : احمد احمد پاشو من : ول کن جون من بزار بخوابم ـ برو یه واشر بخر شیر آب خرابه خودت برو من خوابم می یاد ـ نه می خوام تو بری خب باشه! واشر را خریدم و دادم بش دوباره رفتم خوابیدم - احمد احمد چیه باز - نوار تفلنا بده من! خودت بردار تو .......... - نه می خوام تو بدی بش دادم باز رفتم خوابیدم - احمد احمد می زاری بخوابم یا نه!!!!! - پیچ کوشتی خب بردار خودت - نه می خوام تو بدی پیچ گوشتی را دادم رفتم باز گرفتم خوابیدم - احمد احمد چیه باز - برو والف ( بالف ) آبا ببند مامان برو بالفا ببند، منا کچل کردین، فقط من اینجام! - نه می خوام تو ببندی والفا بستم گرفتم خوابیدم! -احمد احمد
- نه خودت بستی خودت برو بازش کن
تا من از خواب کامل بیدار نشدم روند خودشا ادامه داد بعدم گفت چه صبح خوبی بود و رفت سر کار به محمود می گم میگه بابات تازه به فکر افتاده آدمت کنه
خب می خواستم بقیه پست را عکس بزارم ( اونم از خودم کلاس راهنمائی و رانندگی که می رفتم کلا ۵ جلسه بود تو کلاس یه دختر خانم با تیپ فوق العاده خفن و قیافه کاملا از خود رازی داشتیم بنده خدا یه بار به من بد نگاه کرد منم به بغل دستیم گفتم حالشا بگیرم ( همین جوری پروندم ) اونم گفت عمرا اگه بتونی! این درسته می خورتت! گفتم استخونم تو گلوش گیر می کنه خلاصه ما گذاشتیم تا جلسه چهارم ریشمون در بیاد و تریپ بشه بسیجی و کلا تو همه جلسه ها لباس بسیجی وار پوشیدم! قبل از کلاس رفیقم با دوستش قرار داشت منم پیشش بودم زنگ زد به دختره گفت کجائی پس بیا اونم گفت : یه بسیجی بغلته من می ترسم شایان ذکر است در هفته بسیج در شهر زیبای اصفهان حسابی بگیر بگیر بود من اصلا خوشم نمی یاد اینجور موقع ها پیششون باشم ولی شد دیگه! بعدهم رفتیم برای خرید کفش مغازه دار گفت آقا شما اینا بگیر من بهت تخفیف هم می دم یه تخفیف خوب هم برای هفتتون می دم - چه هفته ای هفته بسیح دیگه!
حالا بماند که رفتم سراغ رفیقم و کفشی که گفت کمترین قیمت ۳۵ فروختما ۲۲ بش دادم البته خودش گفت رازی یه! بعدشم یه شلوار و تی شرت گپ که یکی دیگه از بچه ها می گفت ۷۳ رت با ۴۰ تومن
خلاصه منم دیدم تریپم واقعا به بسیجی می خوره! رفتم تو کلاس و نشستم پشت سر این خانوم! ولی هی سرما بالا و پائین می کردم و دستما جلوی چشمام می گرفتم! که یه دفعه مدرس محترم گفت آقا شما مشکلی دارین! حس می کنم ناراحتین! منم اشاره کردم به تابلوئی که نوشته بود لطفا حجاب اسلامی را رعایت کنید! و گفتم این خواهرمون اصلا به این نکته توجه نکردن! الان جلوی من نشستن همه سر و گردنشون برهنه است من هرچی می خوام به صحبت های شما توجه کنم باید چشمما ببندم دیگه حدی داره! استاده هم گفت شما ببخشید بعدم به دختره گفت بفرمائید بیرون
همون موقع یه نگاهی به ته کلاس انداختم و یه چشمک زدم نصف کلاس خندشون گرفته بود فرداشم ریشا را زدم و به صورت اسپرت از جلوش رد شدم که بفهمه همش نقشه بوده جالبش اینجا بود استاده نشناخت که من همون دیروزی یم! امیدورام موفق باشین
|