تبليغاتX
دایی جون دات کام
سلام
این پست را تو یه وبلاگ دیگه برای تولد یکی از دوستان نوشتم
و حالا انتقالش دادم به اینجا

اول رفع ابهام کنم  چون من سست عنصر نبودم سست عنصرم کردن 

( اینجوری نبودما اینجوری شدم ! )

آخه اینجا منا با نام دائی احمد معرفی کردند ولی قبلنا زبل خان بودم جدیدا هم شدم خیابون خواب(شخصیت با ثبات )

 اول از همه بگم به من گیر ندید چون ممکنه در سطح تیم ملی غلط املائی داشته باشم البته حاج خانوم همیشه میگه من آبرو حیثیتشا می برم ولی خب دست خودم نیست! ( حاج خانوم ! یعنی کی به من زن می ده ؟ )

غرظ از مزاحمت اینه که تولد میثما تبریک بگم

اول راستشا بگم من تا دیشب از همه چیز بی خبر بودم  آخه من خفن کم حافظم تازه هیچ وقت تاریخ تولدتم نپرسیده بودم

 اومدم  آخه داشتم می آپیدم ییهو بازی سپاهان شروع شد منم که عشق شهرم و تیمش

خلاصه محظ اطلاع  می گم تا دیقه ۱۵ شدن ۲-۲ یه پنالتی هم سپاهان خراب کرد

بعد هرچی رو ما خطا می کردن کسی خطا نمی گرفت تا آخر دیقه ۹۵ زدیم توش و خلاص منظورم تو دروازه بود!البته اونا خودشون زدن تو خودشون گل به خودی

 اصلا از ماجرا پرت شدم قرار بود برا تو نا نای نای را بندازم

بیا وسط اگه نیای به همه میگم قبل از مجلس چی به من تعارف کردی 

تازه یادت باشه تو یه مجلس مختلت به یه آدم بی جنبه مثل من از اینا نمی دن که!

بله از همینا!

یکی منا بگیره  چه توهمی  گاو و گوسفند با آدم حرف می زنند ولی نه این که یه بچه گربه س امان از دست این پیشی فکر کردم توهم زدما

ولی نه توهمه تابلوئه آخه یکی اینجاست بش می گن عمو ولی اسمش ساراست

عمو سارا !

زمزم !

چی دادی به من این قدر قاط زدم!

 فکر کنم میثم جون تو هم هنوز منا نشناختی.

اگه گفتی من کیم

نمی دونی ؟

خودم می گم!

من یه پرندم آرزو دارم تو یارم باشی  کنارم باشی

من یه خونه  تنگ و تاریکم آرزو دارم  چراغم باشی

حالا به جا آوردی

پس تا اطلاع ثانوی اینا داشته باش

البته نیاید در ملع عام ماچت(بوس) می کردم آخه الان همه دلشون می خواد

اشتباه نکن عزیزم نمی خوان که تو را ماچ کنند می خوان من ماچشون کنم

جدیدا اعتماد به نفسم رفته بالا

راسی من خیلی دلم برات تنگیده آخه این آخری یا برای من که عوض شدی

البته فکر کنم مشکل منه آخه دیگه نت نمی یام

شاید برای اینه که شاغل شدی

شاید برای اینه که شیرینی کارتا ندادی

ولی قبلا زیاد باهات حرف می زدم و راهنمائی می گرفتم

ولی اواخر دیگه وقت منا نداشتی

باز می ریم سراغ اون جمله قدیمی : هیش کی منا دوس نداره !

ولی خب یه خدائی هست

منا باش اومدم به تو تبریک بگم دارم از خودم می گم

 خب  خانم ها و آقایان

همه بیاین وسط

البته چون جناب آقای احمدی نژاد  با حضور گرمشون محفلا گرم کردن به ناچار کولر روشن می کنیم ( مثل اینکه زیادی تو آبنمک خوابیدم )

منظورم این بود که از دیدن این پرده میون مجلس متعجب نباشید!

مچ توپول را گرفتم  زشته پسر از زیر پارچه تو خانوما را نگاه نکن ! دهه !

 حالا که همه جمعن می خونم

ترانه درخواستی بدین !

گلی میگه از جواد یساری بخون خیلی با کلاسه

 می خونم! ۱   ۲   ۳  امتحان می شه !

بچه ها بچه ها !

بچه ها آینه دستشوئی ین اونا را با میخ به دیوار نکوبیم

من نمی خونم

از اول مجلس دست نسیم تو مماغش بود بعدشم با همون دستش پیشی را ناز می کرد  الان اینجا یه گربه سبز داریم

توپولم که دیگه کلن به یه قسمت بانوان نقل مکان کرد

یه دیقه من یه چیزی در گوش توپول بگم: (( این شماره منا بده به ..... آره همون فقط کسی نفهمه من آبرو حیثیت دارم  البته می خوام فقط چند تا سوال علمی بپرسم

منا که میشناسی  ))

خب چراغا را خاموش کنید میثم می خواد شمع را فوت کنه!

بعد از خاموش شدن چراغ : یه صدای ماچ و یه صدای چک

همه نگاه ها به توپول  بنده خدا گوشش سرخ شده کی زد این بد بختا

من میثما ماچ کردم یکی زد تو گوش این خب تقصیر خودته بیا این ور اّهان

خب دیگه چه مجری پر حرفی یم من  تازه خوبه کار دارم اگه نه تا صبح همه حضار را شستشوی مغزی می دادم

راستش می خوام اون حرف بالا را که گفتم جدیدا ما را تحویل نمی گیری پس گیرم آخه الان کلی با هم چتیدیم البته تا وقتی آخرین قسمت اغما را می زاشت  و کسی نبود محربون تر بودی بعد سرت شلوغ شد

محبوبیت و هزار در دسر!

خب حالا می خوام خاطرات زنده کنم

یادته اون روزای اول که با هم آشنا شدیم صبح می یومدیم تو کنفرانس من و تو و نمکی من می خوندم حالا می خوام بازم بخونم از همونه ولی خوباش

حضار دقت کنید من می خونم هرچی گفتم شما می گیم اوفینا!

دای دائی جون

همه (( اوفینا ))

زن دائی جون

همه (( اوفینا ))

این وره دلم !

همه (( اوفینا ))

اون ور دلم !

همه (( اوفینا ))

بچه افتاده رو نافم نمی زاره قالی ببافم!

دای دائی جون

زن دائی جون

این ور دلم

اون ور دلم

بچه افتاده رو گردنم فکر کرده من کرگدنم

بچه افتاده رو پس.ونام نمی زاره سبزی بستونم

بچه افتاده رو رونم نمی زاره خر برونم

و در آخر بچه افتاده رو رونم سر بابا بچه تو ..نم

به علت زیق وقت از اوفینا ها و تکرار ماجرا فاکتور گرفتم

راسی یادم باشه یه فیلم تصویری از اجرای زنده این مراسم تو ابیانه بهت بدم  همراه با حرکات موزون و جمعیت کثیر تماشاچی

جات خالی بعد از اجرا این قدر محبوب شدم که وقتی اشتباه رفتم تو دستشوئی زنونه  تازه خوشحال هم شده بودند فقط می خندیدن!

چی کار کنم فشار زندگی روم بود نتونستم بخونم چی نوشته بالاش!

ولی فهمیدم اگه مردم دوست داشته باشن اشتباهم که بکنی با هات بر خورد خوب می کنن!

آخه قبلش یکی فقط اشتباهی رفت دم در اونجا یه گیر بازاری شد!

ولی من دیدم مردونه دوره سو استفاده کردم عواقب بعدی را هم به جون خریدم ولی خب بلائی سرم اومد!

اصلا دیگه فقط می رم قسمت زنانه!

دقت کنید : زنا    نه !

یعنی زنان نیان تو! ورودی مردان

آخه کی می می خوای بفهمی!

میثم با تو نیستم تو باهوشی (( گفتن شب تولدت بهت تلقین کنم دیگه ))

من برم دیگه زیاد حرف زدم

از همه شرمنده اگه با کسی هم شوخی کردم فقط برای مزاح بوده

به بزرگی خودتون ببخشید

الانم اگه میرم فکر نکنید خسته شدم! بابام اومد گفت بچه بخواب صبح زود می خوایم با هم بریم کوه !

این حاج آقا فتوحی را دید با هستی خانم رفت کوه کم آورد می خواد از این بلا ها سرش نیاد!

خدا را چه دیدی یهو دیدی  تو همون کوه۲ تا آبجی را دیدیم با جناب پدر با جناق شدیم

فعلا خدا حافظ

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام مهر 1386ساعت 20:50  توسط دایی احمد  |