تبليغاتX
دایی جون دات کام
سلام سلام خوبین ؟؟؟  هپی نیویرتون باشه!!! (با تاخیییر!!!)

سال اتحادملی و شکوفه دهی و برداشت محصول و ایناتون مبارک!!!

چی ؟؟؟ من از تهدیدا ترسیدم اومدم اپ کردم؟؟؟ من ؟؟؟؟

نه بابا ... من اون پست دایی رو که خوندم فقط یه کوچولو فشارخونم بالا پایین شد یه ذره طپش قلبم بالا رفت یه خورده هم رنگم پرید چند تا هم زیر زبونی مصرف کردم همین!!!ترس کجااااااااا بود؟؟؟

خوب چند روز پیش بابام واسه یه کاری میخواست بره آمل منم دیدم طفلی تنها خسته درمونده حوصله اشم که سر میره گفتم تنهاش نذارم باهاش برم و مواظبش باشم!!!حالا اگه خیال کردی واسه خرید کلوچه و مربا و ندیدن قیافه عمه خانوم که قرار بود بیاد خونمون رفتم خوب .... درست فکر کردی!!!

اولش همه چیز خوب بودا ...  اهنگ و تخمه و تنقلات و طبیعت زیبا!!تا اینکه یه کامیونیه افتاد جلومون بابام خط خطی شد شروع کرد سبقت گرفتن باز یه کامیون دیگه بازم سبقت ... واقعا وحشتناک بود فک کن با ماشینی که داشت از روبه رو میومد یه میلی متر فاصله داشتیم که سریع برمیگشت تو لاین خودمون!!!

حالا چند بار من اشهدمو خوندم بماند ... سرعتمون خفن زیاد بود!!!

که یه اتوبوس از جلو اومد دقیقا ماشین داشت میرفت زیر چرخاش و من دیگه حس کردم روح از بدنم جدا شد جیییییییغ!!!که اقای شوماخر دوباره هنرنمایی کردن و اومد اینطرف... حالا برگشته به من میگه این سوسول بازیا چیه در میاری تمرکزم بهم میریزه!!!!

که یهو یه صدا اومد:راننده....بزن کنار!!!(۱.پرادو۲.کمری۳.سوناتا۴.لگن!!!)

نگه داشتیم افسره اومد چه عظمتی بود !!! بابام شیشه رو داد پایین:مشکلی پیش اومده جناب!!!

حالا این وسط ضبط ماشینم داره میزنه تو سر خودش:خیلی خوشحالم همه رو دوس دارم...

افسره نه گذاشت نه برداشت برگشت گفت:شما دو تا چه نسبتی دارین؟؟؟؟؟؟

ما:!!!!!!!!

-ایشون دخترم هستن!!

یه پوزخند زد و گفت آهان یعنی مثلا خانواده اید؟!!(چشما دو کاسه خون)

وای خدا مگه تو جاده هم گ*شت ا*رشاد گذاشتن؟؟؟خوب شد چکمه نپوشیدم!!!

بعد کلی بحث کردن یه جریمه اساسی هم گذاشت کف دستمون و رفت

ولی به جون خودم ماشین راهنمایی رانندگی بودا ... شاید اضافه کاری میکردن!

حالا بابام به من میگه:میدونی همش تقصیر توئه از بس همش میخندی مردم این فکرا رو میکنن!!! حالا خنده من و توهم زدن افسره چه ربطی بهم داشتن شمام اگه فهمیدین به من اطلاع بدین!!!

البته این اولین بار نیس که نسبت ما رو عوضی میگیرن .... یادمه چند ماه پیش که گلاب به روتون شدیدا تهوع داشتم و مریض بودم دو تایی رفتیم دکتر و بعد اینکه من سه ساعت احوالات خودمو توضیح دادم دکتره مث بز برگشت به بابام گفت :خانومتون .... ؟؟؟!!!

* دلم واسه اپهای گوساله تنگ شده!!!

* عاشق اینم >>>>>>>>

                                   همگی خوش باشین فعلا بای



تاریخ درج مطلب : ۱۳/۱/۱۳۸۷
+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 20:38  توسط