تبليغاتX
دایی جون دات کام

سلامُن علیکم!!

 

ابتدا جا داره یک دست مریزاد و عرض خسته نباشید داشته باشم خدمت خودم و سایر نویسندگان این وبلاگ به سبب فعالیت های بیشمار و روزافزون!!

که البته این خسته نباشید شامل حال برادر دایی احمد! نمی شه، تا اون باشه یکم از خودش بیشتر فعالیت نشون بده !!!

 

خب بُذگریم!!

 

عرض شود که اینجانب امتحانات خویش را به شکر خداوند متعال و با دعای خیر پدر و مادرم به بهترین شکل ممکنی که امکان داشت! به پایان رسانیده و جا دارد از همین تریبون! مراتب تقدیر و تشکر خویش را از تمام کسانی که مرا در این برهه ی سخت از زندگانی ام یاری رساندند داشته باشم،

از جمله:

 

برف و سرما

محمود قشنگ و دوستان!!

کشور دوست و همسایه ی ترکمنستان!! (شعر گفتم)

ملت فهیم و فخیم ناصرفه جو!

مراقبین مهربان و صمیمی!

استادان رئوف و ودود* (البته نه همه!)

مخترعین آخرین متدهای یادآوری مطالب درسی در جلسه ی امتحان با کمک وسائل جانبی!

( نخیر اصلا منظورمان تقلب نمی باشد!)

رفقای صندلی های ردیف جلو ،عقب،چپ و راست!

نیلوفر جان به سبب تلقینات و انگیزه هایی که مدام به ما می دادند

و . . . (از دوستانی که نامشان جا افتاد پوزش می طلبیم)

 

خلاصه که بابا ما احتمالا احتمالا احتمالا گوش شیطان رجیم کر و رویش سندروس مشروط نمی شیم(آخـــــی ببینید چه کم توقع ام!)

البته هنوز 3 عدد از نمراتمان را اعلام نکرده اند که بلا استثنا در تمامی آنها ما شب امتحان به نذر و دخیل متوصل شدیم!!

 

امتحانات با همه ی سختیا و مشقاتی که دارند خاطراتی نیز به جای می گذارند که گاها به درد آپ هم می خورند

در اینجا چند نمونه را با کمی دخل و تصرف برایتان می آوریم

 

 

آقا! ما با اعتماد به نفسه تموم سر جلسه سخت افزار نشسته بودیم و منتظر بودیم این برگه هارو بیارن بعد که سوالارو دادن مام همه  سعی و تلاشمونُ واسه جواب دادن انجام دادیمُ هر چی اطلاعات داشتیم روی برگه پیاده کردیم

ولی خب نمی دونم چرا همه همه ی اطلاعاتمون ظرف 10 دقه ته کشید !! حالا زمان امتحان چند دقه بود؟؟؟

120 دقه!!!

مام که اصلا اهل تقلب و اینجور دقل بازیا نیستیم جون داداش، یه وقت فکر نکنین جامون بد بودااااا!! نـــــــه دلمون رضا نمی داد از این کارا کنیم جون آبجی!

خلاصه که به همراه همون اعتماد به نفس مذکور پا شدیم که برگرو بدیم

 ملتم همه اینجوری >>>

ییهو این استاده در اومد گفت: کجا کجا؟؟؟

ما:به خدا ما نکردیم استاد! ما نبودیم به جون آبجیمون!این یارو جلویی داشت با او یارو جلوتریش که رو اون صندلی جلو جلو ئیه نشسته حرف می زد ما نبودیم که! استاد جون مادرت بذا ما بریم ....

استاد: می گم کجا پا شدی داری می ری؟؟

ما: آهاااااان خب از اول بگو!! استاد چیزه داریم می ریم خونه، بفرما با هم بریم!!

استاد: بچه بشین بنویس، کجا می خوای بری؟ بشین 4 کلمه بنویس بشه یه کاری برات کرد!!

ما: استاد هر چی بارمون بود نوشتیم، قربونت خودت یه جوری سر و تهشُ هم بیار!!

استاد: دِ بت می گم بشین بنویس!! هنو خیلی وقت هست، تو می تونی!

ما: نه استاد هیچ امیدی نیست ما نمی تونیم!!

استاد ارجمند!: بیا برو بشین سر جات جلسرو به هم ریختی، بیشین بینیم با!

ما: دِ اُسا آستینُ ول کن!! بابا کجا می بری مارو؟! آی ننه می خوام برم خونه!!

 

خلاصه که به هر ضرب و زوری بود مارو نشوندن سر جلسه نامردا!!

(آخه استاده زن بود!)

بعد مام دیدیم دیگه خیلی ستمه بالاخره واسه چاپ این برگه هزینه شده نباید بزاریم هدر بره، رو استادم نخواستیم زمین بندازیم گفتیم خُ بزا یکم پرش کنیم

یکی از سوالارو نشون کردیم واسه حل کردن که جلوش قده دو بنده انگشت جا بود

از این سوالا که باید نمودار ممودار رسم کنیم!!

مام ییهو جو گیر شدیم گفتیم: استااااااااااااد!!

استاد ارجمند: دیگه چیه؟؟

ما: بابا اینکه جا نمی شه اینجا !

استاد ارجمند: بع! نه به اون موقع که هیچی نمی خواستی بنویسی نه به حالا، بچه مگه چه قده جوابش؟جا بده دیگه همونجا

ما: اِ اِ اُسا چقده جوابش ناقلا؟؟

استاد ناارجمند!: یعنی چی خجالت بکش!! جا نمی شه پشته برگه جاش بده!

 

مام یه نمودار کشیدیم قده هیکله خودمون، کلهم اجمعین پشت برگرو گرفت!!

(آخه هر چی بلد بودیم چسبوندیم به هم!)

بعدم دیگه پا شدیم برگرو دادیمُ الفرار!

حالا مگه کسی میومد بیرون

تمام این راهرو های دانشگارو رفتیم بالا، اومدیم پایین، یه دور درجام زدیم وسطشون به افتخار جم! ولی دریغ از یه نفر که بلند شه بیاد بیرون

دیگه بی خیال شدیم کله کردیم اومدیم خونه

چند روز بعدش چند تا از بچه هارو دیدیمُ یکم در مورده جواب سوالا باشون حرف زدیم از قضا هر چی بیشتر حرف می زدیم ما بیشتر به این نتیجه می رسیدم که حیف شدیم!!

ولی خداییش حال کردم با این استاده، دیروز نمره هارو اعلام کرد مام شدیم 15!!!

الآنم که در مکان شریفمان مجلس بزم و شادی بر پاست!

دمش گرم این ترم 6 واحد باش برداشتم!

تازه اعتماد به نفسمم همچنان بالاست، اعتراضم زدم!!       

 

 

یه بارم سره جلسه ساختمان داده بودیم مام که طبق روال همیشگی شب امتحان تا صب بیدار مونده بودیم واسه اولین و آخرین تلاشامون!

سره جلسم چشامون دو دو می زد

بعد یه سوالی واسمون پیش اومد استادُ صدا کردیم که ازش بپرسیم

ییهو استاده ی خیر ندیده برگشت گفت: شما چرا هر چی استکه نوشتی اسنک!! گشنته؟؟؟

 جلو ملت حیثیتمون به باد فنا رفت

 من نمی دونم این استادا چرا اینقد احساس بامزگی می کنن

(هه هه!! استاد ، با  مزه   گی!! الآن کشف کردیم این عبارتُ )

 

یه روزم سره جلسه زبان فنی بودیم مام که معرف حضورتون هستیم،اصالتا لریم!!

یعنی چی؟؟ یعنی اینچه! تو خونمون نیست زبان غیره مادری یاد بگیریم

همون جریانه دونُم ولی نترُم قطارس کنُم **

اینه که نیم ساعت قبله امتحان رفتیم نشستیم رو صندلیمون هر چی لغت بود پیاده کردیم روش

بعد که جلسه شروع شد این مراقبه ی ...... اومده صورت جلسرو داده به ما امضا کنیم حالا هر چی نیگا کردیم اسممون نبود

مام مثه گاو در اومدیم  گفتیم: اسمم که نیست اینجا!

بعد از 2 ساعت جستجوی ورقه ها یارو برگشته می گه:تو که اشتباه نشستی! پاشو برو سره جات، شماره بیست و هفتی

ما: قربونت همینجا راحتم!! زشته وسطه امتحان!! بچه ها مردم حواسشون پرت می شه!!

مراقبه: دهه ، نمی شه که، واسه شما شمارگذاری می کنن بلند شو برو بشین اونجا

ما: بابا چه فرقی داره، سخت نگیر دیگه، بذا همینجا بشینم . . . جون مادرت!!

مراقبه: یعنی چی؟ مشکوک می زنیا! پاشو ببینم پاشو وگرنه برگتو می گیرما

مام دیگه پا شدیم رفتیم سر جامون

درباره نمره ام سوال نفرمائید لطفا!

 

 

ولی خداییش هیچی بدتر از این نبود که یه استاد عقده ایه دیـ.. س! عوضی 4 نمره ازم واسه یه تقلبه ساده کم کنه(تازه به جونه مامانم داشتم می رسوندم)

حلالش نمی کنم!! وگرنه 20 می شدم این امتحانمو

آخه امتحان عملی بود مام که اصطلاحا مَرده عملیم!

 

 

* ودود به معنای بسیار مهربان می باشد(نمی دونستین که)

 

** آن عبارت را به این صورت بخوانید

Doonom vali natarom ghetares konom!!

یهنی! می دانم ولی نمی توانم قطارش(ردیفش) کنم!

 

 

خداوند یار و نگهدارتان

 

 

 

پ.ن1: کلا خوب است که انسان یا عضو جایی نشود یا اگر شد فراموشش نشود!!

پ.ن2: با خودم بودم

 پ.ن۳:سندروس هم به معنای زرد می باشد (اینم واس خاطره دوستان)

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 10:8  توسط   |