تبليغاتX
دایی جون دات کام
سلام به همه دوستای گوگولی

خداییش مایه خجالته یه وبی ۶ تا نویسنده داشته باشه(جدیدا ۶ تایی شدیم)بعد این همه وقت اپ نشه

منم دیدم وبمون(احساس مالکیت)همچین یه جورایی داره تار عنکبوت میبنده اینه که گفتم بیام یه گردگیری بکنم و برم

جو امتحانا  و درس خوندن هم که بدجوری بعضیا رو گرفته خداییش ملت اینقدر درس خون بودن و ما نمیدونستیم

تو رو خدا بدشانسی رو ببین بعد عمری کنس ترین دوستت که تو کل دوران دانشجویی بیشتر از یه ادامس مهمونت نکرده خدا میزنه پس کله اش و تصمیم میگیره بهترین و با کلاس ترین رستوران شهر ناهار مهمونت کنه(البته به شرطی که کلاس اندیشه اسلامی فردا صبح تشکیل بشه چون اصولا دوستت فقط واسه دانشگاه رفتن از خونه میاد بیرون)اونوقت همون موقعی که داری فکر میکنی غذای فردات چی باشه و چه نوع سسی بریزی رو سالادت اخبار میگه:!!!!!!!! و تو سر تا پا(یه رنگی!) میشی

ولی خوب من که ناهار اصلا واسم مهم نبود بیشتر نگران اون جزوه هایی هستم که باید کپی میکردم

پ.ن۱:این پست فقط جنبه تزیینی داشت به جون تو...

پ.ن۲:بابا بسه کمتر بزن این خر بیچاره رو...اره با توام ...درس خوندن هم حدی داره

پ.ن۳:اخی من که میدونم همه تون اینجوری وایمیسین پشت پنجره چه عشقولانه

پ.ن۵:یادش بخیر قدیما رییسا به کارمنداشون یه حقوقی چیزی میدادن تا باهاش برن یه لباس درست حسابی بگیرن و اینجوری نلرزن

پ.ن۶:مشکوکم مشکوکم به تو ...بدجوری افتاده سر زبونم!

پ.ن۷:باشه چرا میزنی رفتم بخوابم

 سوتی این هفته:پس پ.ن۴ کو؟

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم دی 1386ساعت 0:39  توسط   |