خب این چند روزه که من در غیبت صغری به سر می بردم یه کوچولو اتفاقات جالب انگیز ناک اتفاق افتاد!
همین جوری قاطی پاتی بعضی هاشا تعریف می کنم!
همزمان با روز اول زمستون برف اومد من برف ندیده هم خر کیف شدم ولی زود بند اومد و به خاطر بارونی که قبلش زده بود زیاد برف نشست
منم صبح که از خواب بیدار شدم تصمیم گرفتم برم کوه
از خونه که بیرون اومدم دیدم چمن و درخت و .. سفید پوش شدن
همین که یه چهار راه رفتم جلو دیدم دیدم از برف خبری نیست تازه فهمدیم فقط همین طرفای خودمون این شدتا داشته!
چند دقیقه بعد سه راه حکیم نظامی! خواستم برم کوه صفحه !
راننده تاکسی گفت ۱۰۰۰ تومن! منم دیدم روازی جمعه همین مسیر ۲۰۰ تومنه! گفتم نه!
تازه یه صندوق صدقات جلوی نرخ تاکسی رانی می زنن ! چون قیمت اصلی ۱۰۰ تومنه!
بنابراین پیاده رفتم تا کوه
( اصفهانی بازی ) یه نیم ساعت بیشتر طول نکشید ![]()
اونجا هم حسابی تو برف راه رفتم تا عقده برف به دلم نمونه!
تو کوه هم که خلوت ! دختر و پسر جوون!
فقط یه گروه کوه نورد بچه سوسول بودن که تو باغ وحش صفحه دیدم! دیدم دارن سر به سر گرگه می زارن!
منم که با این آقا گرگ محترم از قبل آشنا بودم خودما کنار کشیدم اینا سرگرم آزار و اذیت بودن که گرگ عزیز یکی پاهاشا باز کرد و با ادرار خودش یه صفائی به اینا داد!
یه جا هم که یه سرازیزی بود پر از برف منم ترجیح دادم به صورت ایستاده لیز بخورم که وسط راه پام به یه جائی گیر کرد و با مغز تو برفا فرود اومدم!
البته شانسم گفت کسی اون طرفا نبود ![]()
برای برگشتن هرچی وایسادم ماشین نبود بر اساس تجربه قبلی می دونستم پیاده رفتنم به جز به .. رفتن سودی نداره که شانسم یه تاکسی رسید و گفت در بست می برم ۱۰۰۰ منم با کله پریدم بازم به مرام این
اون یکی مسافر هم داشت و می خواست هزار تومن بگیره!
برای خواندن ادامه مطلب اینجا را کلیک کنید