تبليغاتX
دایی جون دات کام

 

 

به چند فقره بچه یتیم جهت گدایی با پورسانت عالی نیازمندیم!!!

 

قضیه از روزی شروع شد که حدود یه ماه و نیم پیش با مامان رفته بودیم تهرون و دوسه روزی که اونجا بودیم یه بار زنگ زدم به ژینوس(دوست قدیمیم) که کجایی بیا بریم بیرون گردش. ژینوس اومد و ما هم مثل این ندید بدیدا توی بارون راه افتادیم به خیابون‌گردی. منو ژینوس رفتیم گردش و خیابونای تهران رو برای ده هزارمین بار  متر می‌کردیمو مشغول صحبت پشت سر عرب و عجم بودیم که سر پل تجریش یهو نمی‌دونم از کجا یه دختر کولی با اسفندو منقل جلوی ما ظاهر شد!!

 

من و ژینوس نگاهی بس معنی‌دار بهم کردیمو زدیم زیر خنده.آخه منو ژینوس معمولاً در یک لحظه به یه چیز فکر می‌کنیم و یه فکر از کلمون میگذره.

 

اون موقع هم داشتیم فکر میکردیم که این دختره تیرغیب‌خورده از کجا جلوی ما ظاهر شده. سرتونو درد نیارم .دختره عین چسب رازی چسبیده بود به آستین پالتوی منو التماس و درخواست که خانم خوشگله ... ایشاالله خوشبخت بشی  ترو خدا یه کمکی به من بکن. البته واسه بازار گرمی این حرفارو میزد ما هم به دل نگرفتیم ...

منم جوونمرد! دیدم ضایعست کمک نکنیم. دست کردیم تو جیب مبارک و یه اسکناسه صدتومنی بود یا دویست تومنی یادم نیست فقط یادمه که همین یه اسکناس تو جیبم بود"جیب خالی و پز عالی که میگن همینه‌ها..."

 

همون پولم دادیم به دختره که دست از سر کچل ما برداره واون پالتوی بدبخت منم ول کنه. از بس آستینمو کشیده بود سرشونه پالتوم اومده بود رو آرنجم. دیدم عن‌قریبه که اگه پولو ندم کله‌ام از توی اون یکی آستینم بیاد بیرونو وسط خیابون ودر انظار عموم کشف حجاب بشم و با عصمت و عفت عمومی منافات بشه.

القصه...

پول دادن همانا وآستین ول کردن همانا و رفتن ما تو بغل ژینوس همانا...

آقا و خانمی که شما باشینو رامونایی که من باشم چشمتون روز بد نبینه که هنوز ده قدم جلوتر نرفته بودیم که دیدم یه پسر بچه حدوداً ده‌ساله اومد چسبید به اون یکی آستینمون که خانم کمک کن. ترو به روح مرده‌هات یه پولی به من بده. ترو به ابوالفضل کمک کن. ترو به لب تشنه امام حسین کمک کن. ترو به مظلومی زینب کمک کن. ترو به پهلوی شکسته زهرا کمک کن. ترو به فرق ضربت‌خورده علی کمک کن... جوونی حضرت علی اکبر، گلوی بریده علی اصغر، غریبی امام رضا وووو

من مونده بودم یه الف بچه این همه قسم و آیه از کجا یاد گرفته بودولی بعد با این همه فکرکردم که شاید زیاد تو مراسم مذهبی شرکت میکنه !!!

 

خوب درساشو حفظ کرده بود . خلاصه که مرده وزنده ما رو آورد جلو چشممون.

تا دوتا قسم اولیو داد والتماس کرد من داشتم فکر میکردم که چی بهش بگم که دست از سرمون برداره.

اومدم بگم تو روح خودتو و اون کسی که این حرفارو به تو یاد داد صلوات، دیدم وسط خیابون زشته این الفاظ از دهن مثله من بیاد بیرون آخه همه فکر میکنن من دختر مؤدبی هستم. ژینوس میگه حداقل مودب باش. میگه آدم اگه خنگ باشه بی تربیت هم باشه دیگه خیلی نوبره...

خلاصه به اعصابم که اون توله سگه فسقلی حسابی قاطیش کرده بود مسلط شدم وگفتم بچه جون قسم نخور کار خوبی نیست .ولی ول کن نبود...

آنقدر ادامه داد که صحنه عاشورا رو جلوی چشم ما مجسم کرد. اونم کجا؟!درست تو بازار تجریش!!! (اونایی که تهرونن می‌دونن که در ایام محرم بازار تجریش تبدیل میشه به صحنه عزاداری و تعزیه و از این حرفا که البته در نوع خودش خيلي زيباس)

عجب روانشناسی بود اين بچه ذليل شده. خوب بلد بود چیو کجا بگه که تأثیرش بیشتر باشه ولی بی‌فایده بود چون دیگه پول نداشتیم.جیب منو ژینوس از آخرت  آخوندا پاکتر بود!

خداروشکر که ما دیگه پول نداشتیم تازه فهمیدیم اینا سریالی گدایی میکنن به یکیشون که بسلفی بقیه هم عین جوجه اردک زشت دنبالت راه می افتن.

اومدم بگم مرتیکه خر بسه دیگه اینقدر قسم نخور که چشمم افتاد به قدو بالاش دیدم فقط ده سالشه با یک مترو بيست سانت قد!

دیگه واقعا کلافه شده بودم. این همه آدم تو خیابون بود این بچهه چسبیده بود به من.

زدم به سیم آخر که بهش بگم گربه توله سگه(اين فحش را از شرک ياد گرفتم) چی می‌خوای از جونم ولم کن که تا خواستم دهن باز کنم و چار تا کلمه قصار بارش کنم که علاوه بر قسمهایی که بلده چندتا فحشم یاد بگیره که بار علمیش  زیاد شه که دوتا آقای بس خوش‌تیپ و خوش‌قیافه  به ما نزدیک شدن. دیدم زشته بد و بیراه بگم جلوی اون دو تا آقای محترم. بالاخره هر چی باشه شوهر وبچه مردم بودن!!! بی‌ناموسی میشد!!!

با خودم گفتم:"آخه خاک بر سرت حالا چی میشد یه اسکناس دیگه تو اون جیب بی‌صاحابت می‌ذاشتی و جلوی آقایون تریپ محبت و لطافت و پیاده می‌کردی؟!

آنقدر دلم می‌خواست یکی از غیب یه پولی تو جیبم بذاره ومنم بدم به بچه گداهه تا آقایون ببینن منو ژینوس لارجیم، بعد هم برن واسه بچه محلاشون تعریف کنن. اما اون شب فقط از غیب گدا می‌رسید از پول خبری نبود!!

 

بالاخره  با هر مردن مردنی بود بچهه دست از سر ما برداشت البته ناگفته نمونه که تا نیمی از مسیر خونه مارو همراهی کرد. اومدیم خونه ولی پشت دستمو داغ کردم که دیگه به هیچ گدایی کمک نکنم. دور از جونه شما آدمو به ...خوردن می‌اندازن. حالا شانس آوردیم که دختره که رفت یه بچه کوچکتر از اون جلوی ما ظاهر شد اگه ننه باباشو میفرستاد که ما می‌موندیم تو رودرواسی ومجبور میشدیم ساعتی انگشتری چیزی گرو بذاریم.

الان که چند روزی از اون ماجرا میگذره هی دارم با خودم کلنجار میرم که بفهمم اون دختره چرا به من پیله کرد؟ چرا به ژینوس پیله نکرد؟اون پسره چرا چسبیده بود به من به ژینوس سیریش نشده بود؟

آخرشم میرسم به یه جواب که اونام حتما فهمیدن  خلم که هی دنبال من راه می افتن.!

حالا تو فکرم که تو روزنامه همشهری آگهی بدم و یه عده از اینارو جم کنم که بتونم یه پولی ازشون در بیارم. حساب کردم اگه خودم رئیسشون بشم و دو نفر بیارم و هر کدومه اونا هم دو نفرو به گروه معرفی کنن وهر دونفر دونفر دیگه رو بیارن وهی همینجوری دو نفر بیارن مثله شرکتهای گلدکوئیست یه نمودار درختی درست میشه که فکرکنم بعد از کمتر از یک ماه پول هنگفتی میره تو جیب اینجانب.((حالا هی بگین من کلم کار نمی‌کنه))

اگه مایل به همکاری هستین یه نامه الکترونیکی بنویسیدو عضو بشید!

سنگ مفت گنجشک مفت! ولی باید بتونید قسم بخورین مثله آب خوردن باید کلیه مراسم مذهبیو بتونین جلوی چشم مشتری زنده کنین. از ضربت خوردن حضرت علی گرفته تا قیام عاشورا ووو

 

به قول معروف : هر که دارد هوس کربوبلا بسم الله...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم دی 1386ساعت 9:33  توسط   |