تبليغاتX
دایی جون دات کام

سلام

ساعت ۱۰ صبح روز چهار شنبه تازه با جون کندن از خواب بیدار شده بودم که محمود اومد دم در خونه که بیا بریم بیرون می خوام لباس بخرم  هر چقدر سعی کردم بپیچونمش  نشد.

رفتیم بازار سپاهان ( تقریبا بنداز بندازه ) و یک راست سراغ همسایه گرامی مون!

بعد از اینکه شلوار مورد نظرشا پسندید به من گفت زده روش  ۳۶  تومان اول ۲۶ تومن بش بده بعد یکم می زاریم روش گفتم تو پولتا بده تو این کارا دخالت نکن   با ۲۲ هزار تومان ماجرا را تموم کردم

نوبت رسید به کفش  رفتیم پیش یکی دیگه از دوستان  اونجا هم ۳۰ تومنا ۲۲ بش دادم و خوشحال بر گشتیم!

محمود =  

گفتم کجای کاری کفش ۴۴ تومنی را به خودم می ده ۲۲  حالا چون مال تو بود اصرار نکردم

اون لباس فروشه هم همش من نصفه اتیکت قیمتا بش می دم تازه کیفم می کنه !

درک صحیحی از یک همسایه خوب !

باز محمود =

بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم آبان 1386ساعت 14:16  توسط دایی احمد  |