اول بنده را عفو کنید اگه نرسیدم بتون سر بزنم
این روزا حسابی اوضاعم ریخته به هم و همه چیز در هم شده. و دوم این پست هم فقط به خاطر گل روی هانی
( خانم یا آقا ! = ما گفتیم خانم از دستمون شاکی شد پس احتمالا آقا ) نوشتم چون خیلی لطف داشتن.
قبل از اینکه دلیل دیر اومدن و احتمالا یواش یواش رفتنی شدنما بگم برم سراغ ماجرا:
یکی دو هفته پیش بود که برای خرید با دوستن زدیم بیرون و به پیشنهاد اون رفتیم خیابون نظر
تو خیابون داشتیم حرف می زدیم که یهو دوستم گفت راستی سینا را ندیدی!
منم گفتم نه ! اون گفت من ازش خیلی خوشم
می یاد منم گفتم آره همچین توپولی مپلی یه و تو دل برو
دوستم گفت نمی دونم رو چه حسابی باش حال می کنم منم گفتم آدم دلش میخواد بخوردتش بس این بشر گوگولی یه
در حال صحبت کردن بودیم که به یک باره! یه خانمی که جلوی ما راه می رفت برگشت و گفت بسه دیگه خجالت بکشید !
یه دفعه نگاه کردم دیدم اوه اوه این خانومه از بس شربت سینه خورده سینه هاش اندازه سر مبارک بندس و از اون موقع تا حالا فکر کرده ما داریم اونا مسخره می کنیم خلاصه گفتیم خانوم قرص هاتا پشت و رو خوردی ما را بی خیال شو در نتیجه سبقت گرفتیم و مرحله اول را موفقیت به پایان رسوندیم
در حال گذار بودیم که چشممون به یه خانم متشخص افتاد
که از چشکمش گرفته تا پالتو و کیف و ... همه رنگ صورتی بود یه دفعه نا خودآگاه من و دوستم با هم گفتیم درین درین درین درین .. (( آهنگ پلنگ صورتی )) که دیدم خانومه همچین کیف کرده ما هم اومدیم کیف کنیم
که متوجه نگاه غضب آلود مامورین محترم گشت ارشاد شدیم و در نتیجه با عملیات یابو چنگینگ از ماجرا درزیدیم (( گریختیم ))
از اونجائی که گوشای ما خوب کار می کنه تو خیابون متوجه شدیم یه خانومی پشت سرمونه و به دوستش می گه من از مردائی که رسمی صحبت می کنند خوشم می یاد
آقا ما هم کمی مکث کردیم و افتادیم پشت سرشون به دوستم گفتم زنگ زد به گوشی من منم گوشی را بر داشتم (( اینجا دوستم دگه قطع کرد )) گفتم : بله جانم! ...... حتما
ببین شما باید صراحتا این موضوع را بشون اعلام می کردین
من در خواست شما را خدمتشون تقدیم کردم ولی متاسفانه این روز ها به دلیل تعدد درخواست ها نتونستند رسیدگی کامل کنند ولی من بازم با ایشون مطرح می کنم
قربان شما
اختیار دارید
خدانگهدار
بعد به دوستم گفتم این آقای لشکری این روزها لگام گسیخته شده ها!
اونم گفت بله دقیقا این همون نکنته ایست که من قصد داشتم به اون اشاره کنم
خلاصه پایه خنده جور بود 
تا دیگه کارمون را انجام دادیم
موقع برگشت ۳ تا دختر خانم پشت سر ما بودن
و داشتن با هم صحبت می کردن مثلا می گفت تو بچه ها از کی بیشتر خوشت می یاد؟ اون می گفت شهروز چون یه حس خاص به آدم می ده!
منم گفتم محمود هرچی دیالوگ می گن حفظ کن
بعد از اینکه کلی حرف زدن ما افتادیم پشت سرشون
محمود می گفت تو بچه ها از کی بیشتر خوشت می یاد
منم با ناز می گفتم شهروز چون یه حسه خاصی به آدم می ده 
خلاصه همه دیالوگاشونا از بر شده بودیم دیگه خودشون خندشون گرفته بود
خب دیگه زیادی بی مزه شدم خودم می دونم از درصد نمکم کاسته شده
برم سر جریان دیر اومدن من و اینکه چرا این بار قسمت دوستان ندارم!
جوابش ساده است چون این روزا سرم شلوغه
می تونید به موضوع پست رجوع کنید!
تنها ۳ هفته 
اشتباه نکنید نه تبلیغ بانکه نه موسسه قرض الحسنه نه کسی می خواد ازتون پول بگیره و نه قراره جنس بجل تو پاچتون کنم جریان اینه که بنده ۳ هفته دیگه مشرف می شم به خدمت مقدس سربازی!
برای همین آخرین این پست را با همین بحث تموم می کنم.
این روزا فکر می کنم کاش می شد تو همون بچگی رفت سربازی و خلاص شد!

البته خیلی ها مدام بهم می گن که خر می شم اگه برم سربازی فکر کنم منظورشون همچین چیزی یه :

بعضی می گن خدمت رفتن همانا و سیگاری شدن همانا: 

بعضی هم می گن اونجا ..نی می شه که عکسش موجود نیست!
|
|
|
البته من دلم تاپ تاپ می کنه برای یه هم خدمتی خوب


پ ن ۱ : آدرس جدید وبلاگ
WWW.DAEIJOON.COM اگه زحمت بکشید تو لینکاتون درستش کنید ممنون می شم.
پ ن 2 : من یه سایت راه اندازی کردم WWW.ParsSmile.COM
که تو اون انواع شکلک ها و اسمیلی ها را قرار دادم در موضوعات مختلف خوشحال می شم که ازش استفاده کنید و خوشحال تر می شم دوستانی که لطف کنند و این سایت را توی وبلاگشون لینک کنند
البته یه سری دوستان مثل نمکی و ناقلا هم لطف کردند و اونا تو وبلاگشون معرفی کردند که خیلی خیلی ممنونم ( یعنی شما هم معرفی کنید
)
و در پایان دوستمون ناقلا به نکته خوبی اشاره کرده :
یه چیز جالبتر اینکه اون گوشه موشه هاش یه سری لینک و تبلیغ هستش! وقتی روشون کلیک می کنید تا باز شن انقده باحالــــــــــــن که نگو و نپرس! بنده خدا سایته خرجم داره خب!!! خلاصه گدا بازی درنیارید! نمی میرید اگه دو تا از اونا رو هم باز کنید!!!
اصن هر کی تبلیغا رو باز نکنه بی تربیته! 
پس رو تبلیغات کلیک کنید
در پایان در پناه حق موفق و سربلند و پیروز باشید
دیشب تو خونه تنها بودم از ساعت 5 بعد از ظهر تااااااااااااااااااا 2 شب(خونه خالی و ...
حوصلم بعد رقم سر رفته بود یه زنگ زدم به دایی گفتم: پاشو بیا این جا یه قلیون بکشیم صفا کنیم
اونم که از خدا خاسته با کله اومد جا عملییاش خالی یه قلیون کشیدیم به به عجب چاق بود
البته دایی تریپ سوسول بازی در اورد گفت نمی خوام به بدنم ضرر بزنم (( جدیدا آدم شده! ))
دایی اومد و رفت دباره من تنها شدم وای داشتم دق میکردم 

ساعت حدود 11 شب بود یه دفعه تلفن زنگ زد پریدم روش گفتم کیه
از رفقا بود گفت میای بریم لب اب منم که داشتم دق میکردم گفتم : اره اره میام
گفت پس جنگی بپر سر کوچه 
با سرعت رفتیمو نشستیم لب اب یه اتیش درست کردیمو شروع کردیم به حرف زدن
یه دفعه دیدیم یه کوچه رقص نور داره گفتم بچه ها به ... رفتیم
دیدیم ماشینو پارک کردن و دارن مییان 3 تا مامور ما هم همه از ترس داشتیم میموردیم 

خوب که نزدیک تر شدن دیدیم مامورن ولی مامور شهر داری برای اتیش امده بودن اوووووووووف 
گفت:این چیه این جا روشن کردین ؟
گفتم :مشعله/ خوب اتیشه دیگه سردمونه 
مامور:هه هه هه میدونم یالا خاموشش کن نیشتم ببند 
منم دیدم نه بابا اینا جنبه شوخی ندارن گفتم چشم چشم الان خاموش میکنیمو میریم
خلاصه گورشونو گم کردن ماهم 10 دقیقه بدش اتیشو خاموش کردیمو رفتیم یه جا دیگه نشستیم
دوباره اتیش رو شد (روشن شد) 
قلیون هم به صدا در اومد
20 دقیقه گذشت دیدیم دوباره کوچه رقص نور داره اونم چه رقص نوری
همراه با صدای ماموران نیروی انتظامی
سریع اتیشو با پا خاموش کردیمو مثل بچه ادم نشستیم 
با الی امده بود (همون الگانس)
ماها: سلام.سلام اقا.سلام جناب سروان 
ماموره: سلام سلام پاشو وایسا ببینم من؟ اره تو چیکار میکردین؟ تخمه میخوردیم حرف میزدیم ![]()
خوب دیگه چیکار میکردین؟
من:هیچی
ماموره: پس این قلیونو من کشیدم اره ؟
من: نه من میخاستم بکشم که شما رسیدین
ماموره:یالا جیباتو خالی کن قفل گشیتم باز کن
من:این قفل اینم جیبام
ماموره: تو گوشیت چی داری ؟
من: هیچی نه من نه او دوتا رفیقام ببینید
خلاصه یه کم خودش منو گشت منو گشت اون دو تا رفیقامم که زبونشون رفته بود تو…
رو اون سربازا که دنبالش بودن گشتن به جز چند نخ سیگارو یه دست ورق چیزی پیدانکردن
که یه دفعه بیسیم صاحب مردش خشخش کرد و گفت؟ مرکز مرکز …. فولان جا فلان نمیدونم جا دعوا شده سریعن خدتونو برسونین و……
منم که از خوشحالی داشتم باال در مییاوردم 

ماموره گفت یالا جم کنین برین خدا رحمتون کرد باید بریم ماموریت وگرنه من میدونستمو شماها یالا یالا
ماهم بساتو جم کردیمو زذیم به چاک 
والسلام نامه تمام
ببخشید اگه سرتونو در اوردم 




اینا هم چند روزی یه اومدن اینجا درخواست ملاقات با گوساله را دارند ولی مثل اینکه افتخار نمی ده!
ولنتاین هم مبارک 

سلامُن علیکم!!
ابتدا جا داره یک دست مریزاد و عرض خسته نباشید داشته باشم خدمت خودم و سایر نویسندگان این وبلاگ به سبب فعالیت های بیشمار و روزافزون!! ![]()
که البته این خسته نباشید شامل حال برادر دایی احمد! نمی شه، تا اون باشه یکم از خودش بیشتر فعالیت نشون بده !!! ![]()
خب بُذگریم!!
عرض شود که اینجانب امتحانات خویش را به شکر خداوند متعال و با دعای خیر پدر و مادرم به بهترین شکل ممکنی که امکان داشت! به پایان رسانیده و جا دارد از همین تریبون! مراتب تقدیر و تشکر خویش را از تمام کسانی که مرا در این برهه ی سخت از زندگانی ام یاری رساندند داشته باشم،
از جمله:
برف و سرما
محمود قشنگ و دوستان!!
کشور دوست و همسایه ی ترکمنستان!! (شعر گفتم)![]()
ملت فهیم و فخیم ناصرفه جو!
مراقبین مهربان و صمیمی!
استادان رئوف و ودود* (البته نه همه!)
مخترعین آخرین متدهای یادآوری مطالب درسی در جلسه ی امتحان با کمک وسائل جانبی!
( نخیر اصلا منظورمان تقلب نمی باشد!)
رفقای صندلی های ردیف جلو ،عقب،چپ و راست!
نیلوفر جان به سبب تلقینات و انگیزه هایی که مدام به ما می دادند![]()
و . . . (از دوستانی که نامشان جا افتاد پوزش می طلبیم)
خلاصه که بابا ما احتمالا احتمالا احتمالا گوش شیطان رجیم کر و رویش سندروس مشروط نمی شیم(آخـــــی ببینید چه کم توقع ام!)
البته هنوز 3 عدد از نمراتمان را اعلام نکرده اند که بلا استثنا در تمامی آنها ما شب امتحان به نذر و دخیل متوصل شدیم!!![]()
امتحانات با همه ی سختیا و مشقاتی که دارند خاطراتی نیز به جای می گذارند که گاها به درد آپ هم می خورند
در اینجا چند نمونه را با کمی دخل و تصرف برایتان می آوریم
آقا! ما با اعتماد به نفسه تموم سر جلسه سخت افزار نشسته بودیم و منتظر بودیم این برگه هارو بیارن بعد که سوالارو دادن مام همه سعی و تلاشمونُ واسه جواب دادن انجام دادیمُ هر چی اطلاعات داشتیم روی برگه پیاده کردیم
ولی خب نمی دونم چرا همه همه ی اطلاعاتمون ظرف 10 دقه ته کشید !!
حالا زمان امتحان چند دقه بود؟؟؟
120 دقه!!!![]()
مام که اصلا اهل تقلب و اینجور دقل بازیا نیستیم جون داداش، یه وقت فکر نکنین جامون بد بودااااا!! نـــــــه دلمون رضا نمی داد از این کارا کنیم جون آبجی!
خلاصه که به همراه همون اعتماد به نفس مذکور پا شدیم که برگرو بدیم
ملتم همه اینجوری >>>
ییهو این استاده در اومد گفت: کجا کجا؟؟؟
ما:به خدا ما نکردیم استاد! ما نبودیم به جون آبجیمون!این یارو جلویی داشت با او یارو جلوتریش که رو اون صندلی جلو جلو ئیه نشسته حرف می زد ما نبودیم که! استاد جون مادرت بذا ما بریم ....
استاد: می گم کجا پا شدی داری می ری؟؟
ما: آهاااااان خب از اول بگو!!
استاد چیزه داریم می ریم خونه، بفرما با هم بریم!!![]()
استاد: بچه بشین بنویس، کجا می خوای بری؟ بشین 4 کلمه بنویس بشه یه کاری برات کرد!!
ما: استاد هر چی بارمون بود نوشتیم، قربونت خودت یه جوری سر و تهشُ هم بیار!!
استاد: دِ بت می گم بشین بنویس!! هنو خیلی وقت هست، تو می تونی!
ما: نه استاد هیچ امیدی نیست ما نمی تونیم!!![]()
استاد ارجمند!: بیا برو بشین سر جات جلسرو به هم ریختی، بیشین بینیم با!
ما: دِ اُسا آستینُ ول کن!! بابا کجا می بری مارو؟! آی ننه می خوام برم خونه!!
خلاصه که به هر ضرب و زوری بود مارو نشوندن سر جلسه نامردا!!
(آخه استاده زن بود!)
بعد مام دیدیم دیگه خیلی ستمه بالاخره واسه چاپ این برگه هزینه شده نباید بزاریم هدر بره، رو استادم نخواستیم زمین بندازیم گفتیم خُ بزا یکم پرش کنیم
یکی از سوالارو نشون کردیم واسه حل کردن که جلوش قده دو بنده انگشت جا بود
از این سوالا که باید نمودار ممودار رسم کنیم!!
مام ییهو جو گیر شدیم گفتیم: استااااااااااااد!!
استاد ارجمند: دیگه چیه؟؟
ما: بابا اینکه جا نمی شه اینجا !
استاد ارجمند: بع! نه به اون موقع که هیچی نمی خواستی بنویسی نه به حالا، بچه مگه چه قده جوابش؟جا بده دیگه همونجا
ما: اِ اِ اُسا چقده جوابش ناقلا؟؟![]()
استاد ناارجمند!: یعنی چی خجالت بکش!! جا نمی شه پشته برگه جاش بده!![]()
مام یه نمودار کشیدیم قده هیکله خودمون، کلهم اجمعین پشت برگرو گرفت!!
(آخه هر چی بلد بودیم چسبوندیم به هم!)
بعدم دیگه پا شدیم برگرو دادیمُ الفرار!
حالا مگه کسی میومد بیرون
تمام این راهرو های دانشگارو رفتیم بالا، اومدیم پایین، یه دور درجام زدیم وسطشون به افتخار جم! ولی دریغ از یه نفر که بلند شه بیاد بیرون
دیگه بی خیال شدیم کله کردیم اومدیم خونه
چند روز بعدش چند تا از بچه هارو دیدیمُ یکم در مورده جواب سوالا باشون حرف زدیم از قضا هر چی بیشتر حرف می زدیم ما بیشتر به این نتیجه می رسیدم که حیف شدیم!!
ولی خداییش حال کردم با این استاده، دیروز نمره هارو اعلام کرد مام شدیم 15!!!
الآنم که در مکان شریفمان مجلس بزم و شادی بر پاست!
دمش گرم این ترم 6 واحد باش برداشتم!![]()
تازه اعتماد به نفسمم همچنان بالاست، اعتراضم زدم!!
یه بارم سره جلسه ساختمان داده بودیم مام که طبق روال همیشگی شب امتحان تا صب بیدار مونده بودیم واسه اولین و آخرین تلاشامون!
سره جلسم چشامون دو دو می زد 
بعد یه سوالی واسمون پیش اومد استادُ صدا کردیم که ازش بپرسیم
ییهو استاده ی خیر ندیده برگشت گفت: شما چرا هر چی استکه نوشتی اسنک!! گشنته؟؟؟
جلو ملت حیثیتمون به باد فنا رفت
من نمی دونم این استادا چرا اینقد احساس بامزگی می کنن ![]()
(هه هه!! استاد ، با مزه گی!!
الآن کشف کردیم این عبارتُ )![]()
یه روزم سره جلسه زبان فنی بودیم مام که معرف حضورتون هستیم،اصالتا لریم!!
یعنی چی؟؟ یعنی اینچه! تو خونمون نیست زبان غیره مادری یاد بگیریم
همون جریانه دونُم ولی نترُم قطارس کنُم **
اینه که نیم ساعت قبله امتحان رفتیم نشستیم رو صندلیمون هر چی لغت بود پیاده کردیم روش![]()
بعد که جلسه شروع شد این مراقبه ی ...... اومده صورت جلسرو داده به ما امضا کنیم حالا هر چی نیگا کردیم اسممون نبود
مام مثه گاو در اومدیم گفتیم: اسمم که نیست اینجا!
بعد از 2 ساعت جستجوی ورقه ها یارو برگشته می گه:تو که اشتباه نشستی! پاشو برو سره جات، شماره بیست و هفتی
ما: قربونت همینجا راحتم!! زشته وسطه امتحان!! بچه ها مردم حواسشون پرت می شه!!![]()
مراقبه: دهه ، نمی شه که، واسه شما شمارگذاری می کنن بلند شو برو بشین اونجا![]()
ما: بابا چه فرقی داره، سخت نگیر دیگه، بذا همینجا بشینم . . . جون مادرت!!
مراقبه: یعنی چی؟ مشکوک می زنیا! پاشو ببینم پاشو وگرنه برگتو می گیرما
مام دیگه پا شدیم رفتیم سر جامون

درباره نمره ام سوال نفرمائید لطفا!![]()
ولی خداییش هیچی بدتر از این نبود که یه استاد عقده ایه دیـ.. س! عوضی 4 نمره ازم واسه یه تقلبه ساده کم کنه
(تازه به جونه مامانم داشتم می رسوندم)
حلالش نمی کنم!! وگرنه 20 می شدم این امتحانمو
آخه امتحان عملی بود مام که اصطلاحا مَرده عملیم!![]()
* ودود به معنای بسیار مهربان می باشد(نمی دونستین که)
** آن عبارت را به این صورت بخوانید
Doonom vali natarom ghetares konom!!
یهنی! می دانم ولی نمی توانم قطارش(ردیفش) کنم!
خداوند یار و نگهدارتان
پ.ن1: کلا خوب است که انسان یا عضو جایی نشود یا اگر شد فراموشش نشود!!
پ.ن2: با خودم بودم![]()
مثل اینکه کسی قصد نداره اینجا را به روز کنه
ماشالا خوبه وب گروهیه![]()
خودم باید آستین بالا بزنم ( به امید اینکه یه روزی برای من آستین بالا بزنن ) ![]()
البته فعلا من از مزایای نت رایگان استفاده می کنم ! شرکت قصد قطع کردن نداره
یکی از بچه ها ( هادی)
بنده را دعوت به یه نوع خود افشائی کرده منم دست رد به سینش نزدم
خودت رو معرفی کن ؟
احمد ملقب به دائی احمد در روز تولدم دیده به جهان گشودم پدرم رحمت اله
در اوایل عقیده داشت این بچه تپل مپل منگل از آب در می یاد
وی بعد ها به داشتن همچین حس ششمی افتخار می کرد. در بدو تولد خواهر بزرگتر
با گوشی تلفن قصد ترور بنده را داشته
به گفته منابع اطلاعاتی با گوشی تلفن سر مبارک بنده را مورد هدف قرار داده اما من در کودکی این اقدام را بدون جواب نزاشتم و یک فقره قیچی به طرف فرق سر خواهر گرامی پرتاب کردم.![]()
مادر بزرگم ( مامان جون ) در دوران طفولیت همواره موهای منا می کشید و من همواره جیغ می کشیدم و مادر پدرم ( نن جون ) به نشگون گرفتن این حقیر عادت کرده بود![]()
از کودکی به املا علاقه نداشتم و در دوران دبستان عقده معدل بیست به دل ما ماند ![]()
تا سوم دبستان نمره ۱۹ املا آبرو و شرف الباقی ۲۰ ها را لکه دار می کرد.
فکر کنم یکمی از معرفی جلوتر رفتم می تونید سوال بعدی را بپرسید.
در مورد اخلاقتون می تونید توضیح بدید :![]()
من در هر موردی می تونم توضیح بدم تو حرف زدن استعداد زیادی دارم
خب ؟
خب و درد برو سوال بعدی
فصل مورد علاقه ؟![]()
خجالت بکش مرتیکه همه فصلا قشنگن برو سوال بعد![]()
رنگ مورد علاقه ؟![]()
مثل این دختر پسرها که حرفی برای گفتن ندارنا
دو تا سوال درست حسابی بپرس
اصلا بزار من یه سوال بپرسم
تا حالا چک(سیلی) خوردی؟![]()
غلط کردم می رم سوال بعد![]()
موسیقی مورد علاقه ؟
دلم می خواد به اصفهان بر گردم! البته همیشه تو اصفهان هستم ولی خب
دیگه دیگه ![]()
بد ترین ضد حالی که خوردی؟
ختنه ! تازه دکتر گوشت اضافه هاشم برا خودش برداشت ![]()
ناشیانه ترین کاری که کردی؟![]()
بچه بودم با دختر همسایه شوخی کردم با سنگ زد سرما شیکوند
بهترین خاطره؟![]()
برو بمیر!![]()
بله؟
دلت فحش می خواد؟
آهان سوال بعدی
کسی که که می خوای ملاقات کنی؟
عمرا این سوال را کسی بتونه حدس بزنه
کسی که دوست داشتم ملاقت کنم بابای بابام بود ولی قبل به دنیا اومدن من تو اطاق عمل جان به جان آفرین تسلیم نمود
قبول داری یه جورائی پیچوندیمون ؟![]()
آره امروز هوا خیلی خوبه![]()
کسی که نمی خوای ملاقاتش کنی :![]()
چه سخت شد!
دشمن ! آمریکا! من دولت تعیین می کنم من با مشت تو دهن این دولت می زنم![]()
بابا یکی اینا بگیره
بابا بزار دور برداریم ! کنتر که نمی ندازه ! چرا زورت می یاد؟
ساکت ! سوال بعدی
برای کی دعا میکنی؟
ولمسلیمن و المسلمات![]()
اوهوک
موقعیت تو در ده سال آینده:![]()
خب از اونجائی که تصمیم گرفتم اعتماد به نفسم بالا باشه
مدیر کل ( البته شرکت خصوصی یه بنا بر این مالکش خودمم ) یه شرکت بزرگ بین المللی ![]()
آقا دست ما را هم بگیر ؟![]()
نه اصلا اهل پارتی بازی نیسم اصرار نکن![]()
برو دلت خوشه نه به باره نه به داره اسمش عمو یادگاره![]()
حالا می بینیم اگه نه دیدی البته به کمک خدا
خب! دیگه سوالی به ذهنم نمی رسه
بهتر می تونی بری ![]()
کجا برم؟
خوشحال شدم خوش آمدید
داری بیرونم می کنی؟
الان با زبون خوش ولی یکم دیگه اینجا بمونی ....
آهان چشم پس بزار یه خداحافظی با این ملت شهید پرور بکنم بعد برم
خداحافظ همین حالا ![]()
بری دیگه بر نگردی
خب برم سراغ قسمت جدید : " با دوستان "
پیامی برای هریک از دوستان
اطلس : حرفم نمی یاد ! ولی یه جورائی اذیت کردنت کیف می ده
لادن : این قدر منا شرمنده نکنین
باران : چیکار با شکم من داری
گوساله : بابا یه آپ کن ملت همه دلشون تنگ شده برای نوشته هات
بهمن کبیری پرویزی : آقا ابراز ارادت
هانی : ممنونم از لطفت
یکی از فنچ های روزگار : حیف پیشی کوچولو پیداش نیست اگه نه می دادم بخورتت
آزاده : یه بار می گی پسرم یه بار می گی دائی من گیج شدم
شیما : ایشالا همیشه موفق باشی.
گلابتون : من به این نتیجه رسیدم این آبجیت ژاله از دست تو در عذابه
صادق : خیلی خوب می نویسی
آتشک : دارمت همشهری
نیلوفر : اهوم!
نیلوفر : می بینم که از همشهری یات دفاع می کنی
سمیه : ممنون
بهار : از شما هم ممنون
جوجو : منظورت این بود که من آدم بشو نیستم دیگه ؟
موج دیوانه : رهت پر رهرو باد!
سپیده : ممنون
نسیم : یه چیز در مورد این آدم برفی که گفتی خیلی نازه ! طرف مجرده! آب از دهنت را افتاد !
البته فقط به درد ازدواج موقت می خوره هوا که گرم بشه آب می شه آخه
یاسر : قابلی نداشت!
یاسی : خوشحالم برگشتی
علی : همشهری هم همشهری های قدیم ! والا!
عقیل : دوست دارم ![]()
سلام
خب تا حالا ISP محترم لطف نمودند و اینترت بنده را قطع نکردند بنابراین من هستم!
نکته جالب اینه که امروز یکی پی ام داد و گفت احتمالا همینی که تو وبلاگ گفتی (( اطلس خانم )) اون رفته شارژ کرده! منم گفتم ایشون به من سر نمی زنه ! کوجایی کاری! حالت خوش نیستا!
کاملا اتفاقی:
الان که اومدم نوشتن این پستا شروع کنم دارم یه آهنگ گوش می کنم که به نظرم جالب در اومد
پس می نویسمش:
اگر بیضه زاغ ظلمت سرشت دهی زیر طاووس باغ بهشت
به هنگام آن بیضه پروردنش ز انجیر جنت دهی ارزنش
دهی آبش از چشمه سلسبیل بدان بیضه در دم دمد جبرئیل
شود عاقبت بیضه زاغ زاغ برد رنج بیهوده طاووس باغ
خب برسم سراغ بحث اصلی 
اگه یادتون باشه " روح پر فتوح دائی احمد "
بنده از کوه یه سقوط درست حسابی کردم و حسابی داغون شدم ولی خدا را شکر با یه خوابیدن حل شد و صبح که بیدار شدم در کمال ناباوری همه ورم ها خوابیده بود و درد بر طرف شد
ما اون شب بعد اون همه حوادث با دوستان یه ذکر مخصوص می گفتیم :
گه خوردم گه خوردم دیگه نمی یام کوه!
ولی فردا صبحش همراه شد با اومدن محمود ( یکی از دوستان ) به اصفهان و دوباره با دوستان رفتیم کوه و البته یکی از دوستان لطف خواصی داشت
و گفت تو حتما باید با من بیای تازه با چی با موتور
خلاصه به ترز فجیعی تو راه یخ زدم
اونجا یه چند نفری منا دیدن و از کسائی بودن که شب قبل وقتی من سقوط کردم اونجا بودن
منا به همدیگه نشون می دادن و می گفتن این همون دیشبی یه
یه جوری نگاه می کردن انگار دارن عجایب هفت گانه تماشا می کنند 
یه گوشه نشسته بودم که یکی از بچه ها گفت اون مرده بالا داره به همه میگه به این کلاه آبی یه برف بزنید منم گفتم بزار بگه ..ن لقش 
بعد از مدتی به خاطر اوضاع قاطی پاتی ملت و در هم بودن مامور بازی شد و همه میدون برف بازی را ترک کردند منم در حال رفتن بودم که یکی کلاهما کشید رو صورتم و زد پس کلم
اومد برگردم چهار تا ریچارد بارش کنم که دیدم اوه این همون مردی یه که اون بالا دستور شلیک به سر مبارک بنده را صادر کرده بود
حالا ایشون کی بودن : مامور کلانتری محل ما
اینجا با لباس شخصی اومده بود قاطی ملت
گفت اومدیم مورد گیری منم گفتم پارتی ما که جوره
البته ما کار خاصی هم انجام نمی دیم که نیازی به پارتی داشته باشیم
آخه یه جورائی ای با این ترف رفیقم
یه زمانی کامپیوترش با همه عکس های خانوادگیش دست من بود
کلی اعتماد داره 
و اما اندر احوالات کوه:
اونجا مثل اینکه بخت و اقبال ما با بروبچ محترم تهران گره خورده بود
نمی دونم با چند تا دختر و پسر تهرانی سر چی بحث شد که به اصفهان توهین کردند
منم گفتم کسی براتون دعوت نامه نفرستاده می یاین اینجا
اونا هم گفتن اصلا مگه اصفهان ریدن که ما پاشیم بیام 
گفتم آره ریدن شما هم می یان اینجا که گشنه نمونید
جالبش اینه خودشون به خودشون می خندند
در یه مورد دیگه هم من چون سردم نبود کاپشنم را دادم به یکی از بچه ها دو باره تهرانی ها اومدن شیرین زبونی کنند 
یه پسر بود با دو تا دختر
من شکمم یکم زده بود بیرون طرف در اومد گفت شکما چند؟
منم گفتم با شیر زیرش هزار 
خود دخترا سه ساعت بش می خندیدند 
خلاصه مراسم تیکه اندازون به این عناصر پر افاده به راه بود!
تازه به خاطر محرم من ریش گذاشته بودم بیکار که شدیم به خانوما می گفتم خواهر
می گفتن بله
منم می گفتم حجابتا درست کن
اونا هم حرف گوش کن سریع به اوامرم گوش می کردند 
بعدش هم رفتیم عملیات ساخت آدم برفی
بعد ساختن آدم برفی خواستیم عکس بدیع باش بگیریم بنابر این تو برف و سرما و دمای چندین درجه زیر صفر
یه نگاهی انداختم دیدم کسی اطرافمون نیست بنابراین پیرهنم را در آوردم و با تن عریان عکس گرفتم
اینم عکسش به صورت سانسور شده : 

حیف که صفحه وبلاگ سنگین می شد اگه نه یه عکس از دهن آدم برفی براتون می زاشتم آخه بچه بد سیگار دهنشه
تازه سیبیلم داره!
بعد از ظهر خواستیم زود راه بافتیم تا برسیم یه هیئتی که حمید علیمی اونجا مداحی می کنه ولی با اینکه ساعت ۷ رفتیم و هنوز شروع نشده بود به در بسته بر خوردیم :

البته فضایی که در نظر گرفته بودن خیلی زیاد بود ولی در کل حال می کنم چون آقایون با این جور مداحی های شور مخالفند ولی استقبال مردم را مشاهده کنید
تازه ما هم رفتیم قاطی جمعیت می گفتیم ۱ ۲ ۳ می رفتیم عقب می زدیم به در تا شکسته شدن دو تا از ۳ تا پایه در من بودم ولی خب برادران محترم حراست اونجا ریختن سرمون و ....
ما هم دیگه رفتیم ولی اخبار رسید که ملت در را شکوندن 
کار بدی کردیم می دونم.
بعدشم رفتیم هیئت رزمندگان و ساعت ۱۲ مجلس تموم شد و شام !!!
به عکس زیر یه نگاه بندازید به نظرتون امام حسین (ع) رازی یه! این ظرف به اصطلاح اشغاله
این همه غذا حیف و میل می شه بعد یه عده با شکم گشنه سر بر بالین می زارن![]()

ساعت ۱۲ مراسم تموم شد هوا برفی بود و وفوق العاده سرد یه بخاری بزرگ تو راهرو بود که خاموشش کرده بودند
ماهم الکی رفتیم کنار بخاری ایستادیم و دستامونا جلوش گرفتیم و گفتیم به به
یهو همه ملت دویدن طرف بخاری
گفتن این که خاموشه
ما هم گفتیم باید دلت صاف باشه اصل نیته
ما الان داریم از حرارت می سوزیم چون دلمون پاکه
یه بنده خدا سردش بود اومد پیش بخاری دید خاموشه گفت
دادا ما را آلت خودتون کردین! ما هم از خلوص نیت براش صحبت کردیم
بعدش دیدم اوه کف خیابون برف اومده و از سری هوا یخ زده
به سرمون زد بریم کوه اونم ساعت ۱۲ و نیم و تازه اونم با موتور
خلاصه رفتیم تو راه کافی بود یه تکون بخوریم تا موتور نقش زمین بشه کف خیابون به اصطلاح شیشه بود و لیز
قبل از ورودی کو صفه دیدم اوووووو
پارکینگ کوه را باش 
دور تا دور ماشین ایستاده و یه میدون وسط خالی کردند
با نور چراغ ماشین ها میدون را نورافشانی کرده بودند
چون کف کاملا یخ زده بود شده بود محل اجرای مسابقات نمایشی
یه عده خیلی زیادی هم آدم جمع بودن و هورا می کشیدن
یه چیزی تو مایه های مسابقات کشتی کج اونم خیابونی!
واقعا به قدری هیجان داشت که تو اون سرما استخون خورد کنه نیمه شب ما یک ساعت ایستادیم و لیز خوردن ماشین ها را مشاهده کردیم
البته اونجا همه بچه مایه دار بودن
تو انجام حرکات ماشیناشون به هم می خورد و داغون می شد ولی کم نمی آوردند و اصلا اهمیتی نمی دادند
خلاصه فکر نکنم تو ایران من دیگه همچین صحنه های جالبی ببینم
حضور اون همه جمعیت هم برام جالب بود
خلاصه دیگه ساعت ۱ و نیم راهی شدیم به سمت خونه.
درست یا غلط؟
صبح تو اتاق خواب بودم که دیدم یه سنگ خورد به پنجره اطاق و گفت احمد بیدار شو دیگه 
صبح ساعت ۱۰
من تعجب کردم کیه کیه تونسته سنگا ۸ طبقه پرتاب کنه!!
البته صدا صدای یکی از بچه ها بود که لر تشریف داره
بنا بر این این عمل نمی تونست غیر ممکن باشه پنجره را باز کردم دیدم خبری نیست و رفتم تو دوباره دیدم اتفاق تکرار شد
من خوابم؟ بیدارم ؟ مردم ؟ زندم ؟
دوباره سرم ا بیرون کردم دیدم بله
آقایون رفتن بالای پشت بوم و از اونجا دارن هنر نمائی می کند 
گفتن بیا بالا !
بعد از اینکه به بالای ساختمون تشرف پیدا کردم یه دفعه از دور دو تا خانم دیدم به دوستم که نشون دادم
گفت احمد این همونه که اون روز بهت چیز گفت که یه دفعه یه فکر شیطانی به نظرم رسید سریع رفتم خونمون (( خونه ما طبقه آخره )) دو تا پلاستیک آب کردم و دویدم بالا 
و کمین کردیم به یاد بچگی
خلاصه بقیشا خودتون می دونید یه انتقام سفت و سخت از خانم های محترم گرفتیم تا دیگه یاد بگیرن زبون دراز نباشند
البته فوق العاده رو دارند 
با ماشین یکی از دوستان بودیم از بقلشون رد شدیم تو کوچه هم آب بود بنابراین حضرات خیس آب شدند
بعد ماشین را پارک کردیم و دیگه داشتیم می رفتیم که اومدن رد بشن دو عدد تخم مرغ ول دادن تو شیشه ماشین و انتقام گرفتن
می بینین همه هم محلی دارند ما هم داریم
بلای جونمون!
خب برم سراغ قسمت جدید : " با دوستان "
اینجا می خوام برای هرکدوم از دوستان یه پیغام بزارم 
در ابتدا از دوستان خوبمون لاغر مردنی و ترانه خانم تشکر ویژه می کنم به خاطر ابراز لطفشون.
بعد برم سراغ بقیه دوستان
گلابتون : نظری که دادی خیلی به دلم نشست (( ممنون ))
کاتالیا : ما همچنان ارادتمندیم
هوود : این نظر بود یا پیام بازرگانی؟
امیرحسین و گوساله :
همکاران گرامی" قراراه آخه یه نفر بمون اضافه شه بعد نگین دائی احمد نگفت"
موج دیوانه : آقا من هنوزم می گم وبلاگت را خیلی دوست دارم
بهمن کبیری پرویزی : آقا حسرت این به دل ما موند یه خط نوشته از شما داشته باشیم
همش یه گل می برامون می زاری و میری
عمو کیوان : این اس ام اس ها چیه می دی !! یه نمونش :
می خوام بگیریم دست عرق سگی : لب بگیرم ازت به ترز فجیع! (( برو خوب شو ))
شیما : جدیدا خیلی بی تابی می کنی
عمو : ایشالا یه روز کتابت چاپ می شه
جوجو : خوبی خاله ! نیستی!
نازی: وا! ولی خب میل خودته!
بازتاب : آقا قربانت بشم ! اون آشه را هم درست می کنم یه کاسه هم برا شما می فرسم
سایه : من هر وقت می یام وبلاگ شما کلی روانم شاد می شه
باران : تو چیچی می گوی؟ " با لحجه اصفهانی خوانده شود "
آزاده : خاطر جمع باش این انقلاب حالا حالا ها پایداره! درضمن وبلاگت جزو وبلاگ های مورد علاقه منه
خیلی خوشم می یاد
لادن : خوبی ! به بچه های مدرستون سلام مخصوص برسون٬ ایشالا اون ماجرا هم ختم به خیر می شه
عقیل: بابا جون من یه آدرس از خودت بزار من از کجا بدونم باید به کی سر بزنم
سارا آبی : منم خیلی خوشحال شدم خیلی وقت بود بی خبر بودم
مجید شر : شما که می خوای توجه منا به سخنرانی امام خمینی جلب کنی منم در پاسخ به اینکه گفتی اسلام دیدش تنگه با حرفای خود امام جواب میدم : (( بهشت زهرا ))
اونهایی که می گن نمی شود اسلام را در این زمان پیاده کرد برای اینکه اسلام را نشناختند نمی فهمند چی می گند!
و اینکه مجید به نظر من دینت را عوض کن تو وقتی می گی دید دینت تنگه یعنی باور نداری که این دین مثل بعضی از ادیان نیست که ساخته بشر باشه این دین الهی یه
داری به کار خدا ایراد می گیری! تو نباید به اسلام خرده بگیری به اونائی که دارند اسلام را عملی می کنند ایراد بگیری !
دکتر ژیگول : مرام گذاشتی دکی!
ღ.فیروزه.ღ : یکم این هادی را اذیت کن! لوسش نکن!
نسیم : تو سرت بوی قرمه سبزی می ده!
سایه لبخند تو : آقا ارادت
زن دائی : اینی که نوشتی حالا چی بود؟
نرگس : ممنون از نظرت ما خودمون باید همه چیز را حل کنیم.
بیژن : الانم باید اینجوری فکر کنی فکر کردی دست خودته!
پ ن ۱ : بعضی از قسمت های این پست را به ترتیب ۲ ۳ و ۴ بار نوشتم
پس اگه پست خوبی نبود به بزرگی خودتون ببخشید چون در نهایت عصبانیت نوشتم
هر چی می نوشتم می پرید!
پ ن ۲ : به نویسنده وبلاگ حصار سکوت : کجائی ؟ نمی دونم چرا نگرانم.
پ ن ۳ : این عکسه یه بنده خداست که گفت می خوام به جهانیان ثابت کنم لر ها بدون هیچ امکاناتی می تونند به موفق بشوند
الان هم چون لیوان نبود داره با دست شیر می خوره که ثابت کنه با کمبود امکانات می سازه!

امروز برای تبریک گفتن اومدم
تبرکی خودم برای اولین بار دارم اونا تبریک می گم
شاید قبلا از اینکه به دهه فجر می گفتم دهه زجر خیلی کیف می کردم یا از اینکه دهنما باز کنم هر چیزی که دوست دارم بگم اونم با نادانی و بی اطلاعی احساس رضایت می کردم
ولی خب الآن همه چیز فرق کرده
الان می دونم که این انقلاب خیلی بیشتر از اونی که من درک می کنم با ارزش بوده
حالا درسته که بعد از انقلاب جریان از مسیر اصلیش یکم منحرف شده و مشکلاتی پیش اومده
مشکلات تو نظام و افراد تصمیم گیرنده هست ولی اصل این انقلاب خیلی مقدسه ![]()
برای همین تصمیم گرفتم تبریک بگم
در صورتی که من عادت ندارم نه برای عید نه برای مناسبته دیگه ای تبریک بگم
خدا را شکر می کنم که تو همچین دوره ای زنده گی می کنم و امیدوارم بتونم به همه ارزش ها پایبند باشم
خدایا ممنونم ![]()
بعضی می گن مردم شکمشون سیر بوده که انقلاب کردند! ولی این خشمی که تو چهره مردم دیده می شه خودش همه چیزا نشون می ده
خشم + شور
من در حد خودم حرف زدم

که باشدا...... راه ما ..... راه تو .....ای شهید
در آخر این حرف من حقیر با اونائی یه که سنگ داریوش و کوروش دلیری اونا را به سینه می زنند
چرا این قدر راه دور! یه نگاهی به همین شهیدا بندازید جونشونا کف دستشون گذاشتن تا برای من و شما مبارزه کنند
برای اینکه کشور ما عراق نشه! افغانستان نشه! از همه چیز دنیا گذشتند برای کشورشون
گفتیم چه شد نام شهیدان
گفتند یک کوچه به نامشان نگردیم مگر!
موفق و پیروز باشید
تو نظرات پستای قبل یه سری از نظرات جالب بود :
نویسنده: جناب تخم چپ
سه شنبه 9 بهمن1386 ساعت: 19:39
سلام دایی جون حالا درسته که میخواستی بری ولی این درستش بود که با آبروی منه بدبخت بازی کنی؟ اونم جلو این همه بی جنبه؟


تو در حق من نامردی کردی

نه ...... میخوام بگم ,,,, تو .... آره خوده بی خودتو میگم تو دوباره خودتو جل کردی.... ببین تخم راست پاتو از گلیم من بکش بیرون(منظورام پاتو از گلیمت دراز تر نکن بود)


خب با گذاشتن پستای اخیر یه جورائی آمار نظراتما کم کردم چون این پستا جون پسند بود و اینکه خیلی ها هم از همچین نوشته هایی خوششون نمی یاد ولی خب همه طنز نویس های معروف
آثار ۱۰۰ درجه بد تر از اینا دارند
نمونه شعری از عبید زاکانی که الان اومد تو ذهنم
شبی در فراسوی رود ارس جوان دختری را بکردم ز پس![]()
شنیدم که می گفت در هر نفس هنر نزد ایرانیان است و بس
می تونید از طریق آرشیو موضوعی به بخشی از طنزهای عبید زاکانی دسترسی پیدا کنید که زیباست.
اینم نظر یه دوستان تو مسنجر
namakpaash : خوبه
namakpaash: ولي دخترا کمتر ميان طرفت
namakpaash : چون مي ترسن فکر کني خرابن
namakpaash : اخلاق دخترا اينه
namakpaash : در ضمن
namakpaash : گاوميش
وبلاگ : http://is-namakpaash.blogfa.com
الباقی حرفاش ابراز لطف خصوصی بود ![]()
این نمک پاش عزیز اینقدر بچه خوبی یه که من دیشب خوابشا دیدم ، بخونید :
خواب دیدم داشتم با این عزیز تو خیابون می رفتم که یه دفعه یه موتور سوار اومد و زد بش اینم در جا جان به جان آفرین تسلیم کرد
ما هم بردیم و خاکش کردیم . ولی بس که این پسر خوب بود شبا از قبرش نور می بارید.
یه هفته دیدیم اینجوری یه ، دیگه مشکوک شدیم رفتیم نبش قبر کردیم