تذکر مهم:سخنان دُرون دو پرانتز از گوساله ي دُرونمان است!
آه....آآآه.....آآآآآآه((اي زهر زرتا بزن))
عجب گاوي هستيا آه هم نتوانيم کشيد!!!؟؟
خدايا چقدر از ما کار مي کشند((چقدر؟))در حد يک گاو کامل!![]()
اصلا اين خانواده ي تنارديه ها بايد بيايند جلوي خانواده ي ما لنگ بي اندازند، کوزت بينوا خر کيست ديگر؟
ماي گاو را بچسبيد!
باز او يک جناب ژان والژاني داشت
ما را بگوييد که سازمان حمايت از حيوانات هم وقعي بهمان نمي نهد!
امروز ما بعد از چــــــــــند وقت اين اتاقمان((بگو طويله))را مرتب و تميز کرديم.
پدر خود و صاحبمان در آمد!
لباس زيرمان پرچم شد!
اي پروردگار به کدامين گناه اين چنين عقوبت مي شويم؟؟![]()
مي دانيد بدترين و عذاب آورترين قسمتش کجا بود؟
((جدا کردن آدامسهاي چسبيده شده به در و ديفال؟))
نه!![]()
((جمع کردن موهاي کله ي کچلتان از روي فرش و موکت؟))
نُچ!
((کندن اجساد مگسهاي کشته شده در تابستان به دستت،از روي سقف؟))
نع!![]()
((جداسازي مجلات و روزنامه هاي باطله از جزوات درسي؟))
نُچع!!![]()
((تشخيص و تفکيک البسه هاي قابل استفاده و سالمت از البسه هاي پاره و سولاخ!؟))
هوووووم...نزديک شديد،خودمان مي گوييم،
قسمت سخت ماجرا آنجايي بود که بايد جوراب هايمان را دانه دانه بو مي کرديم
و تشخيص مي داديم نياز به شستن و ترميم دارند يا نه!
چه بويي مي دادند بعضي هايشان((فقط بعضي هايشان؟))علاوه بر پدر جدمان تمام خاطرات سالهاي اخير نيز جلو چشمانمان آمدند هر کدامشان رنگ و بوي يک خاطره را داشتند!
بعضيها را که به قول مادر گرانقدرمان در حکم بمب سيار! بودند را معدوم کرديم!!
در يک صحنه جناب مادر جان يک لنگه از جوراب هاي عزيزمان را با نوک انگشتان گرفته و فرمودند:
" اااااااااااا(با کسره).......گوساله(البته مادرمان به دليل بي اطلاعي از نام هنريمان اسم مستعارمان را صدا مي زنند!!) اين چقدر شبيه اون جوراباس که اول دبيرستان،جيني برات خريدم! "
ما هم گفتيم:نه...نه...مادر اشتباه نکن(با صداي آلن دلوني!!) اين شبيهشان نيست بلکه يکي از بازماندگانشان است!!![]()
در آن هنگام چهره ي مادر تماشا داشت طوري به ما مي نگريست که انگار واقعا با يک گاو طرف است!!
خلاصه که دستور دادند آن را هم به زباله داني بيافکنيم.
حيف شد،خيلي دوستش داشتيم ما را ياد معلم ادبياتمان مي انداخت!![]()
هر چند خداييش ديگر هيچ اثري از کش در آن يافت نمي شد
کلا فقط تارهايش مانده بودند چون پودهايش فنا شده بودند!!
ولي اگر دست مادرمان بودها خودمان را نيز به تا دُرون آشغال داني مشايعت(غلطه؟) مي کردند!
تازه گير داده بودند که:"اين مجلات چيست نگه داري مي کني؟ يک بار خوانديشان ديگر،بنداز دور!!"
ما نيز قاط و فرياد را با هم مي زديم! و مي گفتيم:
آآآآآآآآآآآآآآآآآآ ي نفس کش.......توهين به مقدسات ؟؟؟
هر چه ما مي گفتيم:"مادرجان شما به بيرون روان شويد ما نياز به ناظر کيفي نداريم و خودمان مرتب مي کنيم."
گوش که فرا نمي دادند،دهان ما را گـ........گلابي مال کردند!! سرويس شديم خلاصه ديگر!
کلا ما يک اخلاقي که داريم((چي يي که داريد!؟))اخلاق
((نه..ترو خدا يه لحظه ساکت ملت!،چي؟؟))اخلاق
گير نده ديگه.![]()
مي زريديم،کلا ما يه اخـ... هموني که خودتان مي دانيدي که داريم! اين است که دلمان نمي آيد به فضاي کاملا هنري و مدرن اتاقمان دست بزنيم ولي متاسفانه خانواده ي سنت گراي ما درک هنر و مدرنيزه و اين دست خزعبلات را ندارند!
ما سليقه ي گوساله اي داريم ولي صد افسوس که اينها کاملا انسانند!
کلي روانمان را به هم ريختند
((آره کاملا مشهوده))

زيرا که مخارات هنوز هم همانقدر خائن و جفاکار است که قبلا بوده
در ضمن امتحاناتمان هم که هر لحظه براي گـ.... دهان ما آماده تر و نزديک تر مي شوند
نيازمند دعا......نذر....دخيل......التماس.....دلسوزي.....و معجزه ي شما
گوساله!
پ.ن1:جديدا از طرف دانشگُه!به ما التيماتوم داده اند که يا بيا شهريه ات را واريز کن گوساله!يا اينکه از امتحان خبري نيست!
پ.ن2:حالا انگار ما مرده ي امتحانات اينهاييم!
پ.ن3:والا!!
پ.ن4:دايي جان مفهوم پي نوشت يک را خودت درياب!
پ.ن5:شماره حساب بدهيم؟
لطفا کمی از وقت خودتونا اختصاص بدید به خوندن این مقاله!
یه مقاله درد ناک ! در مورد تجاوز به دختران!
ماجرای زنی در عربستان که بعد از تجاوز چند مرد به به 200 ضربه شلاق و شش ماه زندان محکوم شد
ماجرایی دیگر در یک کشور اسلامی!
خبر بالائی صبح در دسترس بود ولی متاسفانه الان فیلتر شده ! نمی دونم چرا ما نباید از قضاوت های کثیفی که تو سایر کشور های اسلامی اتفاق می افته باخبر بشیم
می تونید متن مقاله بالا را در ادامه مطلب بخونید.
دیدیم چند روزی است کسی اپ نمیکند فرصت را غنیمت شماریدیم و علی رغم گرفتاریهای شخصی!تصمیم گرفتیم یک اپ از خودمان ول بدهیم ما که اصلا عادت به تعریف از خودمان نداریم تازه مجانی هم که کار میکنیم
اول اینکه ورود گوساله جان
را تبریک و تهنیت عرض نموده و بی صبرانه منتظر اپهای انچنانی و نمک پاچیهایشان هستیم
اها خدمت دایی خان هم باید عرض کنیم که بابا دست از سر این قاتل بیچاره بردارید خوب طفلک را شیطان(الیاس)گول زده
یک کاری کرده دلیل نمیشود شما هی بیایید جلوی ملت ابرویش را ببرید حالا این همه مجرم ول ول دارند میگردند شما گیر دادید به این طفلک که دست نامرد روزگار او را به اینجا کشانده
شما هنوز نمیدانید که ما هستیم که امنیت جامعه را مختل میکنیم با گذاشتن شلوارمان داخل چکمه یا یک چاک دو سانتی پشت مانتویمان
بگذریمممم...
چندی پیش بود جناب دایی همه ما را به یک بازی دعوت کردند که انقدر استقبال شما زیاد بود که هنوز در کف هستیم
ما هم دیدیم زشت است دعوت کسی را بی پاسخ بگذاریم و با شعار اتحاد ملی و جهت پاچه خواری هر چه بیشتر جهت دریافت حقوق عقب مانده اعلام امادگی کردیم
ولی هر چقدر تفکر نمودیم دیدیم سوتی هایی که امروزه داریم میدهیم خیلی بیشتر و ضایعتر از دوران طفولیتمان است![]()
۱.ما بچه که بودیم عاشق این بودیم که یک "نی نی"واقعی از خودمان داشته باشیم
این بود که چند وقتی پیله شدیم به مادرمان که چطور میتوان نی نی دار شد و هر بار توسط شخص مادر به طرز کاملا ماهرانه پیچانده میشدیم تا اینکه در یک شب بارانی مادرمان پرده از این راز برداشت و به ما گفت کسانی که غذا زیاد میخورند شکمشان گنده شده و بعد از مدتی صاحب یک عدد نی نی میشوند
ما هم خوشحال شب که اهل منزل در خواب ناز تشریف داشتند به یخچال حمله کرده و تا جایی که میتوانستیم خوردیم
بعد هم بیهوش شدیم افتادیم کف زمین
فردا صبح که پدر محترم داشتند میرفتند سر کار ما را دیده و با خاک انداز جمع کردند بردند بیمارستان ما هم دو سه روزی انجا اب خنک خوردیم نا فکر بچه دار شدن از مغزمان بپرد و با همان عروسکهایمان خوش باشیم
۲.بچه که بودیم تا چشم مادر را دور میدیدیم میرفتیم دستشویی یک عدد دمپایی را برمیداشتیم تا کف ان را لیس بزنیم
اما هر بار زبانمان دو سانتی سوژه بود که مادرمان سر میرسید هنوز هم حسرت مزه کردنش به دلمان مانده
۳.یک بار با پسر عمویمان بازی میکردیم
منزلمان هم طبقه اول بود بعد این پسر عمو که توپش افتاده بود در حیاط همسایه بقلی به ما گفت تو پشت شانه هایت بال داری پرواز کن برو توپ ما را بیاور
ما هم همچون بز پریدیم پایین و تا چند وقتی دست و پایمان کبود بود
اتفاقا هیچ ضربه ای به سرمان وارد نشد و مخمان هم کاملا سالم است
۴.یک بار هم پدرمان برایمان یک عدد مرغابی گرفت ما هم بعد از مدتی دیدیم کثیف شده بدبخت بینوا را با شامپو و لیف و صابون شستیمش
بعد هم انداختیم داخل شومینه تا خشک شود ولی نمیدانیم چرا سوخت؟!
۵.دست از سر ما بردارید دیگر بیشتر از این یادمان نمی اید خیلی هنر دارید خودتان بنویسید
به به...سلامآااااا
!
خب،عزیزان ما حس و حال مقدمه،معرفی و در کل از این دست قرتی بازی ها را نداریم .
کلا بنده گوساله گاوی پور!
به دلایلی در این روزها دچار ضعف اعصاب شده،
پس همکاری کرده باعث نشوید آن روی سگ یک گاو! لُد شود!(خود درگیری داریم می دانیم
)
اصلا ببینید( لرزش پاچه!!)
دیدید؟
ندیدید؟
خب پس یحتمل روشن دلید!
چون ما خودمان داریم می بینیم!(یک نمونه از استدلال های گوساله ای!)
عرض شود که یک بنده خدایی در هنگامه ی جوگیری تعارفی به ما زد و ما هم از این حس انسان...یعنی چیز...حیوان دوستی اش نهایت سوء...نه یعنی استفاده را کرده و
با شاخ قبول نمودیم!(نمودیم واقعا)
اصلا هم که آن بنده خدا دایی احمد نبود که!!
به جان خواهرمان!!![]()
پس در طی یک عملیات نتیجه گیری ساده می توان به این نکته رسید که:
"انسان را گاز بخاری بگیرد ولی جو نگیرد"
ساده اند دیگر.
ما هم از این سادگیَش نهایت استفاده ی راه راه،را بردیم! 
حالا گناه دارد لعن و نفرینش نکنید.
ما قول می دهیم آپ نکنیم.
هان چیه؟؟؟نیشتان باز شد!
منظورمان زود به زود بود.
باشد که پاچه قدم! ما برای این وبلاگ به مانند قبلی نحس نبوده و در این مکان هیچگونه تشنجی به وجود نیاید.
انشاالله که با یاری خداوند متعال و میزان بالای توکل،ایمان تقوا و عمل صالح!(نخیر ما با جناب محمود خان هیچ نسبتی نداریم!)همه چیز همین قدر آرام و زیبا،جادار مطمئن! باقی بماند.
وقتی پروردگار با معجزاتش تا امروز مملکت ما را حفظ کرده فکر نکنیم در مقابلش توقع زیادی باشد اگر ما از ایشان بخواهیم عمر این وبلاگ همانند لاک پشت های دریایی(چیز دیگری نیافتیم) طویل و البته عریض گردانند. (بلند بگو آمینُ!)
دیگر عارضیم به خشتکتان! که در واقع همان طور که مناظره!! کردید این پست شامل هیچ نکته ی مفیدی نمی باشد در نتیجه شما در این دنیا هیچ(با عرض پوزش)پُخی نمی شوید زیرا که از یک گوساله هم فریب خورده و تا آخر خواندید.
پ.ن1:دنبال چه می گردید؟ادامه ی مطلبی وجود ندارد!
پ.ن2:ما اینجا همچین یک نموره استرج(استرس سابق)داریم زیرا که در قبال سایر نویسندگان این وبلاگ احساس مسئولیت می کنیم(چه غلطا) و نمی خواهیم با زرهای بی مورد زحمات عزیزان را به سوی جوق! روانه سازیم!![]()
پ.ن3:لطفا به ما کمی فرصت دهید تا از حالت تخمی
به حالت تپاله ای!
متغیر گردیم!!
پ.ن4:خودمان که قافلگیر شدیم شما را نمی دانیم!![]()
![]()
پ.ن5:حق التحریر ما فراموش نشود!!

پ.ن۷:با تشکرات روز افزون.![]()

سلام
چون این پست های آخرم همیشه با نام این قاتله
( جدیدا بش می گن اوس کاظم
) این بارم می ریم سراغ همون!
پلس تا حالا نتونسته اوشون را دستگیر کنه
و خب چون اون قاتله نه موهاش بلنده نه لباسش نامناسب و از اونجائی که مادرش هم باهاشه و احتمالا اون هم چکمه نمی پوشه و از شلوار بلند استفاده می کنه و در عکس دیدم که چادری هم هست پس نگرانش نباشید خطر خاصی از طرف نیروی انتظامی تهدیدش نمی کنه
و بازار شایعات هم داغ داغ! البته یواش یواش داره سرد می شه!
پلیس میگه فقط ۲ نفر ولی اگه بخوای به حرف مردم گوش کنی تا حالا باید نسل اصفهانی یا منقرض شده باشه
البته یه کارائی هم می کنند آدم شک کنه مثلا پنج شنبه داشتیم از منزل اقوام بر می گشتیم تو یه خیابون تازه ساز یه آموزشگاه دخترونه ( گلشن راز ) تازه داشت تعطیل می شد! ساعت ۱۰ شب.
خیابون قبلیش یه الگانس خف کرده بود " با چراغ خاموش " خیابون بعدی هم همین طور و دم در آموزشگاه هم !
تو راه یه جا دم عابر بانک ایستادیم تا خواسیم راه بیوفتیم احساس کردم اوضاع عجیبه با یه نگاه به سمت چپ یه الگانس که با سرعت کم کنار خیابون حرکت می کرد و عجیب تر ۴ نفر که داشتند تو ماشین را دید می زدند ما هم :
اونا محل ندادند ولی کلی با خانواده نگاهشون کردیم و خندیدیم اونا هم فقط تو خل وضعی ما مونده بودند و بس!
حالا نمی دونم اگه همه اینها شایعاته این همه مامور و کنترل خروجی های شهر برای چیه!
خب خبر مهم تر اینه که یه عوض جدید به این وبلاگ اضافه شد با نام گوساله
البته انتخاب اسم با خودش بود و ما رسما ازش استقبال می کنیم 
خبر بعدی برنامه پیک هفته شبکه اصفهان
این بار در مورد اعتیاد بود
خیلی بدم اومد از نحوه شطرنجی کردن صورت ها 
قشنگ مشخص بود تازه تا می خواستن برن رو نفر بعدی چهره قبلی کامل نشون داده می شد
یا با دونفر که مصاحبه می کردند چهره فرد مصاحبه شونده شطرنجی بود ولی چهره دوستش نه وقتی می رفتن سراغ دوستش ماجرا بر عکس می شد و درنتیجه طرف تابلو می شد.
یه جا هم به دانشجو ها گفت کی تاحالا سیگار کشیده بیاد جلو ! شطرنجی می کنیم!
اونا اومدن ولی شرنجی نکرده بودن 
راستی از دختر خالم بگم که تو پست قبلی گفتم
همون که زنگ زده به ۱۱۰ و گفته به خواسته های قاتله گوش کنید تا بره چون ما می ترسیم
تو خونه آقاجون ( پدربزرگ ) دیدمش
گفت بازم زنگ زده و با اپراتور ۱۱۰ حرف زده!
ما هم یکم بهش تیکه انداختیم
تازه داشتم بش می گفم که هرچقدر هم به این بهونه ها زنگ بزنی این طرف نمی یاد خواستگاریت
که بابام هم یه تیکه بش انداخت
اینم عصبانی شد دو تا پرتغال پرت کرد به طرف من و صاف خورد تو سر بنده 
منم جاتون خای جفتشا خوردم ![]()
خب تازه بریم سراغ اصل مطلب
با مراجعه به ادامه مطلب می تونید خاطره بنده را در اوایل طرح مبارزه با ارازل اوباش بخونید یعنی چیزی حدود ۵ یا ۶ ماه پیش که بنده را نزدیک بود بگیرند![]()
اون خاطره را شبش تو سررسیدم نوشتم تا بزنم تو وبلاگی که اون موقع داشتم ولی نشد خب حالا برای شما می نویسم من هیچ تغییری تو اون ایجاد نکردم! دقیقا همون جوری که بود
بنابراین اگه مثل آپای قبلی پر از خنده نبود به بزرگی خودتون ببخشید!
برای خواندن ادامه مطلب اینجا را کلیک کنید
بعد نوشت : تو خبر ها راجب به این جناب قاتل که از دهن این و اون می شنوم می شه بعضی هاشا که تعداد افراد بیشتری بش تکیه دارند را باور کرد! ( یا حداقل درصدی به درست بودنش احتمال داد )
ولی وجود یه قاتل تو شهر که تهدید به کشتن افراد کرده و داره کارشم ادامه می ده شاید خودش موجب رعب و وحشت باشه!
چیزی که امروز چند بار شنیدم اینه که دیروز یه دختر دانشجو را در دروازه تهران کشته!
بزن اون کف قشنگه را ! امنیت را عشق است !
من از روزی یه نفر اطلاع کامل دارم !
می دونین کجاش آدم را آزار می ده ! اینکه یه فرانسوی یا کلی بگی یه خارجی را کشته همه جا تو بوق و کرنا کردند حتی اخبار سراسری هم به طور نامحسوس گفت . ولی داره اصفهانی ها را هم می کشه یا به طور کلی ایرانی!ولی هیچ خبری تو هیچ کدوم از خبر گزاری ها نیست ! کله اطلاع رسانی به نشون دادن عکس طرف اونم روزی چند بار از طریق تلویزیون اصفهان اکتفا کردند!
تفاوت ارزش یه خارجی را با خودتون بدونید !
تاسف باره!
دوستان برای دیدن عکس این قاتل می تونید به پست قبلی مراجعه کنید!
سلام
اول بگم که قاتلی که تو پست قبلی نوشتم هنوز داره به کارش ادامه می ده و هنوز دستگیر نشده
خبر های رسیده هاکی از اینه که یه جایزه ۲۰ میلیونی براش تعیین شده!
البته من این را از چند نفر شنیدم ! شایدم درست نباشه!
دیروز هم که شبکه اصفهان سرکارمون گذاشته بود
عکس طرف را نشون داده و بعد از توضیحات می گه این فرد به کمک مامورین نیروی انتظامی و مردم و بسیج و .........
فکر کردم دستگیرش کردند با این همه توضیحاتی که دادند ![]()
آخر کار گفت : دستگیر خواهد شد ( خسته نباشند
)
آخر مطلب یه چیزائی در این باره نوشتن بد نیست بخونین ! جالبه !
خب برم سراغ موضوع آپ!
من به یه مسابقه با عنوان غلط غلوط دعوت شدم که از ارغوان خانم به چند نفر دیگه رسیده و بعد از اون به دوست ما آقا فرهاد رسیده و اونم منا به این بازی دعوت کرد
واما قاعده وقانون این بازی:
1- از نظر اخلاقي بهتر است زنجيره اي كه اين بازي را به ما رسانده مطرح كنيم تا به پربيننده شدن وبلاگ دوستاني كه به ما لطف داشته اند كمك كنيم. اگر در مراحلي از بازي به سر مي بريم كه احتمالا زنجير خيلي طولاني است ذكر نام اختراع كنندهي بازي و آخرين كسي كه ما را به بازي دعوت كرده الزامي است و به صلاحديد خود مي توانيم عده اي از ميان زنجير را حذف كنيم.
2- در زمان حداكثر 24ساعت بايد دعوت كننده را از اين كه در بازي شركت مي كنيم يا خير آگاه كنيم تا در صورتي كه مايل به شركت نيستيم او كس ديگري را جايگزين ما كند.
3- حد اكثر در زمان يك هفته بايد آپ كنيم و بازي را ادامه دهيم.
4- حداقل سه نفر و حداكثر پنج نفر را مي توانيم در بازي شركت دهيم.
چون سوتی های من دچار مشکل اخلاقی بودن می تونید در ادامه مطلب مطالعه نمائید!
اینم بگم یکم به خنده دار تر کردن خاطره هام کمک کردم ![]()
اینجور مطالب را تویه اون یکی وبلاگم می نوشتم ولی این بار نمی دونم چرا ترجیح دادم اینجا بنویسم!
شما به بزرگی خودتون ببخشید.
از این که چند روزی یه تو اصفهان یه قاتل داره آزاد می گرده و تا حالا چند نفر را هم کشته
از جمله یه ستوان نیروی انتظامی و امروزم یه توریست فرانسوی را!
تو این گیر و داد که به ما به چشم تروریست نگاه می کنند همین کم مونده بود که یه تبعه خارجی به ضرب گلوله گشته بشه!
مثل اینکه این فرد تهدید کرده فردا قرار دانشجو ها را بکشه![]()
نیروی انتظامی هم فقط حظور فعال خودشا در قالب گشت های ارشاد و مبارزه با مفاسد اخلاقی و ... نشون می ده!
همین امروز تو فاصله چند تا چهار راه کاملا این وضع قابل مشاهده بود !
میدان آزادی ( دروازه شیراز ) چند تا جوون را دیدم دست بند به دست رو به کیوسک انتظامی
از سر وضع ژیگولشون مشخص بود که به چه جرمی دستگیر شدن یا دم آموزشگاه یه عده دختر دبیرستانی در حال گریه کردن!
با یکمی دقت متوجه شدم چند تائی از دوستاشون + چند تائی از دوست پسراشون را گرفتن و اینا هم الان تو عالم خودشون غمه همه دنیا روی شونه هاشونه!!!
و این وضع از دونه دونه اشکائی که روی گونه هاشون بود مشخص بود!
فکر می کنم ! بهتره فکر نکنم!
توجه کنید : ( خبر در مورد قتل اخیر )
به گفته مسئولان انتظامي استان اصفهان، فرد يادشده، اهل شيراز و از وابستگان هفت متهمي است كه چندي پيش به جرم چند فقره قتل و سرقت مسلحانه از طلافروشيهاي استان اصفهان دستگير شدند.
فرماندهي انتظامي استان اصفهان در اطلاعيهاي كه امروز صادر كرد، از مردم براي شناسايي اين قاتل 27 ساله با 175 سانتيمتر قد و موهاي خرمايي كمك خواسته است.
در اين اطلاعيه، آمده است: «همان گونه كه هماستانيهاي عزيز ميدانند، چندي پيش در جريان سرقت مسلحانهاي، يكي از كسبه مورد سوءقصد قرار گرفت و به دنبال آن، با شگردها و اقدامات پليسي مؤثر و سريع، عاملان اين جنايت دستگير شدند. اينك فردي كه هويت وي براي نيروي انتظامي كاملاً مشخص شده و از بستگان آن جانيان بوده، متواري است و اقدام به حركات مذبوحانه ميكند كه حمله اين جاني به يك تبعه خارجي از جمله اين حركات است.»
این سرقت طلا فروشی که اینجا یاد شده شاید اونی باشه که اواخر تابستون تو خیابون روبه روئی ما اتفاق افتاد! یا شاید سرقتی که کمی بعدش تو درچه ( یکی از شهر های نزدیک اصفهان ) اتفاق افتاد!
عکس این قاتل و خانواده اش در سراسر اصفهان منتشر شده تا اگر کسی از او خبر دارد به پلیس اطلاع دهد.

اقدام به حركات مذبوحانه : گفتنش راحته!
امیدورام هرچه زودتر این فرد دستگیر شه و نمی گم امیدوارم چون امیدی نیست ولی دوست دارم نیروی انتظامی امنیت مردم را در امنیت اخلاقی ! خلاصه نکنه!
و شاید بهتر باشه بگم :
همشهری های عزیز
تخم 2 زرده ، رفتی حاجی حاجی مکه ، نوشته های نوک طلا ، تبسم بهاری ، عمو کیوان و ...
مواظب خودتون باشید!
اپیزود اول:
سوال 1: اگه شما خانم حاملهای رو بشناسين كه در حال حاضر هشت تا بچهی كور و كچل معلول داره، آيا موافقين اين خانم سقط جنين بكنه كه يه بچهی ديگه به كور و كچلهای اين دنيا اضافه نشه؟
در ضمن لازم به ذكره كه از هشت تا بچهی اين خانم، سه تاشون كر و لال هستن و دوتاشون هم نابينا هستن و يكيشون هم عقبافتادگی ذهنی داره و خود خانم هم مبتلا به سيفليس مزمن هست! ... به نظر شما بهتر نيست اين خانم جنين رو سقط كنه؟
حالا بذارين سوال دوم رو مطرح كنم ...
سوال 2: اگه قرار باشه از بين سه تا كانديدای زير برای رياست جمهوری يكی رو انتخاب كنين ، كدومشونه؟
الف - كانديدای اول با سياستمداران و سياستبازان حقهباز و بدكار و لجاره و قالتاق و مفتخور و بدنام، بده بستون داره و اهل فالبينی و پيشگويی و طالعبینی و اين مزخرفات هم هست ... روزی 8 الی 10 ليوان مشروب میخوره و هوفوهوف سيگار برگ می كشه.
ب - كانديدای دوم تا لنگ ظهر میخوابه ، ترياك می كشه و هر شب هم یه عالمه ويسكی میخوره.
پ - كانديدای سوم يه قهرمان جنگه ... گوشت نمیخوره ، سيگار نمیكشه ... گاهگداری يه ليوان آبجو میخوره و اهل فساد و حقهبازیهای ديگه هم نيست.
شما كدوم يكی رو روانهء كاخ رياست جمهوری میكنين؟
خب! حالا تا به جوابها برسيم من يه مدت مكث می كنم تا فكراتون رو بكنين ...
اپیزود دوم: ای اِلهی خدا سایَته کَم کَم اَز سَر ما کَم نِکُنه اَمَدی نِجاد! (طنز مشهدی)
ـــ اّقای دکتر شیر خشک هُومانِه دِرن ؟
ـــ هومانا مادر ! .... هومانا !
ـــ ها هَمو هُومانِه !
ـــ قوطی یا پاکتی مادر ؟
ـــ پاکتی بده مادر اّرزونتَره !
ـــ بفرمایین ...۳۹۵۰ تومن ..
ـــ چی ؟
ـــ ۳۹۵۰ تومن ... گرون شده مادر ... ۲۹۵۰تومن بوده شده ۳۹۵۰ تومن !
ـــ اِلهی خیر نبینَن اینا ...هِزار تِمَن گیرون رفته ... مُو خودم پریروز خِریدُم ۲۹۵۰ تِمَن !
ـــ اّره مادر هزار تومن گرون شده !
ـــ خُدا مَرگم بده ! مَگه مَملِکت صاحاب نِدره ... یَکدفه هزار تِمَن گیرون رفته ؟ ای الهی خیر نبینی اَمَدی نِجاد ... اِی الهی به زمین گرم بُخوری اَمَدی نِجاد ... هِی مِگی حَق مُسلم ماست ...حق مُسلم ماست خیر سَرت ... حق مسلم ما اب و نونِمایه ! بُمبِ اتم ماخام سَر قبرُم بُبُرُم ! نون سِنگک دانه ۶۵ تِمَن رفته ...اّدم بره به کی بگه !
ـــ میخواستی رای ندی بهش مادر جان ! حالابرو از پهلوی خونه رییس جمهور بخر !
ـــ مَگه دَم خَنه رییس جُمبور شیر خُشک اّرزونتَره نِنه ها ؟ مَگه مُو بیکارُم ای هَمه راه ...اِلهی قِلَم پام بیشکینه ... گفتن ای بدبخت بیچاریه ... گفتن از خودتایه ... گفتن میه بره محروما کار کِنه خیر سَرش ! کو پَس ؟ هی بلده بگه حَق مُسلم ماست ... یک ریزه به فکر اب و نون ما نیست که ...هَمَش گیرونی ..... گیرونی ... یک دِفه مِگن اگه رای نِدی کوپین بهت نِمِدَن ... یَکدفه مِگن اگه رای نِدی نمیذارَن بری کربلا .. سِجلدت باید مُهر بُخوره ... اگه نه مُو غِلط مِکردُم رای بُدُم ... به هر جانه بَدتَرُم مِخندیدُم رای بُدُم ... چی تاجی به سَر ما زدَن اینا تا حالا ... از شیخا چی خیری دیدِم که از ای ببینم ! ای اِلهی خدا سایَته کم کم اَز سَر ما کم نِکُنه اَمَدی نِجاد ! اِی اِلهی بی رییس جُمبور بُرُم اِلهی !!
*******
و اما توضيحات اپیزود اول:
الف - كانديدای اول فرانكلين روزولت است (بود)![]()
ب - كانديدای دوم وينستون چرچيل است (بود)![]()
پ - كانديدای سوم آدولف هيتلر بود.![]()
در مورد سوال 1 هم اگه شما به سقط جنين اون خانم حامله جواب مثبت دادين، از تولد بتهوون جلوگيری كردين!
نتيجه اخلاقی اينكه: زياد بافكركردن خودتون رو خسته نكنين! خيلی وقتا چيزايی كه با تفكر، صحيح تشخيص ميدين ، غلطترين راه هستن! در آخر هم باید اضافه کنم که تحت هیچ شرایطی نباید توکل به خدای مهربونمون و فراموش کنیم.
دیروز بعد از ظهر جناب پدر تشریف اوردن خونه و گفتند احمد برو نون بخر!
من : خب می خواستی می یومدی بالا از مهدی ( اسم فروشنده مواد غذایی ) بخری!
نه می خوام نون از نون وائی باشه![]()
بنده : خب تو راه می گرفتی![]()
تازه می خوام گنجدی هم باشه
- دیگه گنجدی کسی نمی پزه ، ممنوعه!
همشون می پزن ، از وقتی ممنوع شده مردم بیشتر گنجدی خور شدن ![]()
- هرکه طوطی خواهد جوره هندوستان کشد
نوبت منم می رسه
-
ها ! الان میرم!
تو صف نون وائی اول یکی از دوستان را می بینم که نوبتش بود هی اصرار می کنه که بیا و من برات می گیرم ولی خب حس احترام به حقوق دیگران یهو جو گیر می شه و میگه نه![]()
حالا این بار نوبت من شد! معلم ادبیات سال اول و سوم دبیرستان
را دیدم
سلام آقای انصاری! خوبین !
آقا بفرما چند تا می خواین؟
۳ تا بدون صف هم می دن به یاعلی اش نمی ارزد! ( یعنی منظورش چی بود )
تازه برا ۳ تا نون نمی خواد منت تو را هم بکشم!![]()
راسی چیکار می کنی؟ کدوم دانشگاه !
- حدس بزنید ؟
صنعتی اصفهان!
- نه ![]()
اصفهان ؟
- نه ![]()
نکنه بدجنس الان قبل از امتحانا اومدی خونه
تهران ! امیرکبیر ! شریف
-![]()
![]()
![]()
- آقا مگه یادتون نیست اگه ما درسمون سر کلاس شما خوب بود به خاطر اون سی دی هائی بود که براتون می آوردیم!
نه بابا خودتم یه چیزائی حالیت بودا!
- اگه حالیم نبود که این همه سی دی به شما نمی دادم ![]()
خب حالا جدا کجا !
- دانشکده الافی! در منزل هستم!
- می خوام برم سربازی
درس نخون اصلا! به چه دردت می خوره!
خر نشی یا!
- البته ما اگه نخوندیم به خاطر دبیرامون بود که بد بودن![]()
اختیار دارین ! بدی از خودتونه! ما گل بودیم!
ـ اون که بله شما خدائیش خیلی خوب بودین! ما را حلال کنید
( اینجا یه واژه قلنبه گفت یادم نیست
)
آخه این یکی از معلمائی بود که واقعا خیلی منا تحمل کرد
یادمه یه باز زنگ تفریح یکی از بچه ها را که می خواست منا خیس کنه با نقشه تو دستشوئی مدرسه گیر آوردیم و بعد شلنگ را کردیم تو شلوارش و بعد شیر تا ته باز ![]()
![]()
اونم سر کلاس آب اورد و پاشید به من
ایشون هم دبیرمون بودن
منم مثل بچه آدم پیرهنم را در آوردم! ( هیچ وقت عادت به پوشیدن عرق گیر " زیرپوش" نداشتم )
در نتیجه لخت بودم
و بردم و انداختم لب پنجره
حالا این بنده خدا می گفت : قاسمی تو را به خدا التماست می کنم بپوش
منم گفتم خشک بشه چشم
خلاصه چون من لخت بودم با چشم بسته شعر را معنی کرد برامون ![]()
![]()
![]()
هیچ وقت یادم نمی ره![]()
ولی معلم خوبی بود ظهر ها خراب می شدم سرش تا دم خونه می رسوندم ![]()
خیلی از دیدنش خوشحال شدم و از اینکه حلالم کرد![]()
برای دیدن ادامه مطلب اینجا را کلیک کنید!
ما اصلا دانشگاه را جور دیگری دوس داریم![]()
ما دوس داریم هرروز صبح خودمان را گوگولی کنیم فقط برویم دانشگاه دلبری کنیم
اما مگر این حراست میگذارد هرروز به یک جایمان گیر میدهد
ما بزرگ شدیم یک دانشگاه میسازیم حراست نداشته باشد
ما جزوه میدهیم پشت سرمان حرف در می اورند نمیدهیم حرف در می اورند
ما خاله زنک های زیادی در کلاس داریم
ما پول نداریم
ما هنوز دستمان در جیب پدرمان است پدرمان برای تجدید خاطرات دوران کودکی روزانه ۵۰۰ تومان به ما میدهد تازه میگوید بقیه را هم پس انداز کن برای جهیزیه ات
ما امروز نمیدانیم چه فکری در مورد خودمان کردیم گفتیم برویم از پاساژ قائم لباسهای زمستانی بخریم![]()
ما قیمتها را دیدیم حالمان دگرگون شد
ما کیف و جیب و جورابمان! را تکاندیم توانستیم یک شال گردن بخریم
انهم اینقدر گران بود دلمان نمیاید استفاده اش کنیم تصمیم گرفتیم جای تابلو فرش بکوفیمش به دیفال اتاقمان
ما یک مانکن را درب یک مغازه دیدیم کاپشنش را گرفتیم باز کردیم ببینیم داخلش هم جیب دارد یا نه؟دیدیم شکمش بالا پایین میرود فهمیدیم این مانکن زنده است!!!!!!!
ما حس بدی پیدا کردیم به سرعت متواری شدیم
ما دائما سوتی میدهیم
ما فردا امتحان ترم داریم ککمان هم نمیگزد نشستیم اهنگ "گلی خوشگلی"را برای بار صدم گوش میدهیم![]()
ما اگر مشروط نشویم به شما شیرینی میدهیم ![]()
پ.ن:ما قرصهایمان را با قوطی خوردیم شما به دل نگیرید رودل میکنید![]()
پ.ن:ما هنوز حقوقمان را نگرفتیم![]()
و همچنین سلام به همکاران جدید و عزیزم![]()
با توجه به پیشرفت علم و تکنولوژی اومدم کارناممو از طریق دهکده ی جهانی اینترنت بگیرم نه اینکه کارنامم خیلی مهمه به هر حال که این پشتیبانم خودشو خفه کرد اینقده زنگ زد خونمون برم کارناممو بگیرم منم با اعتماد کامل گفتم میرم از تو سایتتون می بینم
الانم اومدم ببینم که مثلا دروغ نگفته باشم اخه خودم می دونم چه گندی کاشتم
بگذرییییییییییییییییییییییییییییم![]()
حالا حالتون چطوره خوبین ؟ اینجا که هوا اساسا سرده و همونطور که مستحضرید سه چار روز پیش برف اومد
و دلتون اب رفتیم برف بازی و دوباره سرما خوردم![]()
اخه هفته ی پیش جمعه بعد ازمونم رفتم خونه ی دوستم چون مامانش اینا مشهد بودن و اونم تهنا شده بود بعد ناهارمونو که خوردیم و ظرفاشونو شستم
" یعنی راستشو بخواین ازم بیگگگگاری کشید
چون ظرفای دیشبشونم بود "منم نه اینکه مظلومم
همشونو شستم
بعد نشستیم پا فیلم و بعدش تصمیم داشتم کلاس ریاضیمو تعطیل کنم
اما دوستم منو با تیپا انداخت بیرون
گفت دیگه پررو نشو ناهارتو خوردی دیگه چی می خوای
البته شوخی کردما دوستم ازین جراتا نداره
این مامانم بود که زنگ زد گفت کلاس برو وگرنه خونه نیا![]()
منم عین یه بچه مثبت رفتم کلاس
البته در حالیکه بارون میومد منم نه اینکه به توصیه دایی جانمان همچنان چادر می پوشم
عین موش ابکشیده شدم تا رسیدم سر کلاس
بعدش تا من رسیدم کلاس به علت نبودن برق تعطیل شد![]()
در اون لحظه انچنان حرصم گرفته بود که می خواستم دبیر ریاضیمونو خفه کنم
منم پرررو پاشدم رفتم خونه ی خاله جانم تا شب اونجا بودم یعنی اعتصاب کرده بودم
ازین فرانسوی ها یاد گرفتم اثرات مخرب غربی گرایی بود دیگه ![]()
به همین دلیل نرفتم کارناممو نگرفتم
شبم داداشم اومد دنبالم اومدیم خونه
... ساعت تقریبا نه شب بود که خوابیدم
و یک شنبه سه بعد از ظهر از خواب بیدارشدم
من تقریبا ۳۶ ساعت خوابیده بودم
وقتی هم که بیدار شدم فهمیدم دیروز کلی اتفاقات مهمی افتاده
مثلا اینکه منو برده بودن بیمارستان
و ... اینا دیگه منم متوجه نشدم در نتیجه مامانم نذاشت دوشنبه هم برم مدرسه
ولی سه شنبه هر جوری بود خودمو رسوندم مدرسه
جالبیش اینجاست که ناظممون گیر داده که تو سه روز کجا بودی ؟
حالا هر چی من می گم من خونمون بودم
می گفت نه باید مامان بابات بیان مدرسه
هر جوری شد مامانمو راضی کردم امروز بعد یه هفته اومد مدرسه و غیبتامو موجه کرد
اینا همه یعنی اینکه من هفته ی پیش اصلا درس نخوندم حتی یه ساعت
رکوووورد شکوندم
بیخیال دیگه ... منم برم به درس و مخشام برسم
نه اینکه فردا امتحان ندارم ![]()
تا بهههههههههههههههد مواظب خودم هستم![]()
زت زیاد![]()
شکر خدا
گوش شیطون کر
مثل اینکه حالم بهتر شد
آخه جریان اینه که روزی که این دوست ما اومد اصفهان با هم تا پاسی از شب بیرون بودیم
من با یه تیشرت ! اونم با کلی لباس
دیدم هی میگه هوا خیلی سرده ![]()
منم میگفتم سوسول شدی ![]()
آخه من سرما را خیلی دوست دارم بیشتر ازش لذت می برم تا اینکه با گرم کردن خودم ازش فرار کنم
از حماقت هامم اینه یه شب تو زمستون تو بالکن خونه خوابیدم
و تقریبا ساعت ۳ و ۴ بود که احساس کردم دارم منجمد می شم !
برای خواندن ادامه مطلب اینجا را کلیک کنید!

غیب ها و تاخیرهای متوالی نمایندگان عزیز و دلسوز مجلس هفتم باعث شد تا طی روزها و هفته های گذشته، مجلس شورای اسلامی بارها و بارها از حدنصاب بیفتد. از همین رو، اسامی برخی از نمایندگان به عنوان غایبین و متاخرین غیر مجاز دیروز در صحن علنی مجلس قرائت شد که این حرکت غیر اخلاقی باعث جریحه دار شدن احساسات لطیف این برخی شد و اعتراض آنها را برانگیخت.
دلایل تاخیرها و غیبت ها به طور کلی اعتراضات برخی از این نمایندگان که اظهار شده است برای ثبت در تاریخ می آید.
آقای م نماینده اقلیت مذهبی: من گلودرد داشتم آقا... فقط تا الان هفت پنی سیلین زده ام به گلویم... الان سه روز است آب دهنم را نمی توانم قورت بدهم و آب دهنم را با لوله، از بینی به معده ام می رسانند... شب ها که می روم رایزنی برای دور بعد، بالاخره باید روزها استراحت کنم یا خیر؟... یعنی اقلیت ها این قدر هم نباید حقوق داشته باشند؟
آقای م، نماینده اصلاح طلب: همانطور که همه می دانند و در کنوانسیون های بین المللی هم تاکید شده است، حقوق زن و مرد باید مساوی باشد... این پنج روزی که نیامدم هم به همین علت بود... نوبت من بود که بچه را نگه دارم و همسرم غیبت من از خانه و امر خطیر بچه داری به خاطر شرکت در جلسات صحن علنی مجلس را غیر موجه تشخیص دادند... الان هم ببخشید بچه خودش را خیس کرده باید بروم .... اندکی صبر سحر نزدیک است!
آقای غ، نماینده راستی تهران: اولا اینکه هیات رئیسه مجلس اسم نمایندگان غایب را خوانده اند، خیلی کار بدی بوده است، کارپردازی مجلس هم که عمله ظلم شده، کار بسیار بی جایی کرده است. آن نماینده هایی که خودشیرینی کرده و این روزها که موسم تبلیغات و انتخابات است، رفته اند مجلس خیلی خیلی بد کاری کرده اند، شما هم که فضول باشی شده ای غلط می کنی... برادر جعفر هم که این اخبار را پوشش می دهد، بیجا می کند ...
آقای ک نماینده طرفدار دولت: بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین، رب الشرح لی صدری و الحلل عقدتی من لسانی انک انت خیر الراحمین. با سلام و درود به شهدای اسلام و تقدیر و تشکر از جناب آقای رئیس جمهور که با سفرهای استانی شان مشت محکمی به دهان دشمنان اسلام و انقلاب زدند و با معرفی آقای محرابیان به عنوان وزیر صنایع و معادن، باز هم مشت محکمی به دهان یاوه گویان زدند و آرزوی توفیق برای مشت ایشان... به عقیده اینجانب، نمایندگان محترم با رای اعتماد، وزرای پیشنهادی احمدی نژاد، به وظیفه خود عمل کردند فلذا فعلا وظیفه ای در مجلس ندارند، بنابراین تا زمانی که خدمتی از ما برای حمایت دولت ساخته نباشد، حضورمان در مجلس لزومی ندارد و بهتر است به امور انتخاباتی بپردازیم که بتوانیم ان شالله در دور بعد هم در خدمت رئیس جمهور محترم و مشت مبارکشان باشیم.
آقای م نماینده کارگران زحمتکش: اول از همه من بگویم که این قوانین کار ناعادلانه است و این کارگرهای بدبخت و شریف که می خواهند با حضور دشمن شکن خودشان بنده را مجددا در بیست و چهارم اسفند امسال توی صندوق های رای بکنند خیلی به اینها اجحاف می گردد... دومندش اینکه بنده غائب نبودم فقط شش هفت ساعتی تاخیر داشتم و شاهدش هم هیات رئیسه مجلس هستند که دیدار من طرف های عصر بودند که بدو بدو آمدم و دستم را به تریبون زدم و سُکسُک گفتم ...!
آقای ز. نماینده ای که برای دور بعد کاندید نشده است: من الان وقت گفتگو ندارم چون خدمت جناب مشاور محترم معاون ارجمند جناب وزیر هستم که قرار است بنده نوازی کنند، بنده را به عنوان مدیر کارگزینی از سال آینده منصوب بفرمایند... لطفا بعداً تماس بگیرید.
آقای س نماینده اعتماد ملی: دلیل تاخیر دیروز من این بود که ماشین حاج آقا کروبی خراب شده بود، مرحمت کردند تلفن کردند که برویم برای هل دادن... رفتیم آنجا ولی ماشین نبود، تماس گرفتیم که چکار کنیم و آیا ایشان اصلا می دانند که ماشین به هر دلیلی نیست، برویم مجلس؟ که عنایت فرمودند و تلفن را جواب ندادند.... دیدیم از معرفت و اعتماد ملی به دور است که بی هماهنگی ایشان آنجا را ترک کنیم، خصوصا الان که نزدیک انتخابات هم هست و نیاز به همدلی بین اعضا بیشتر ...
این بود که دو سه ساعتی آنجا ماندیم تا آنکه آقازاده شان از تعمیرگاه تماس گرفتند و گفتند که می توانیم برویم... ضمنا در همین جا می خواستم اعلام کنم که حاج آقا لیست جداگانه خواهند داد و امسال هم چرت صبحگاهی در روز شمارش آرا را ممنوع کرده اند!
خانم د نماینده ذ: خانم والده عروس کوچیکه خواهر مان سفره حضرت ... داشتند، خواهرمان گفت برای پاک کردن آش رشته بمونیم ما