تبليغاتX
Take Big Risks

این چند وقتی که نبودم کلی اتفاقات خوب و بد برام افتاد

 

یه مدتی که خفن حالم گرفته بود و اعصاب نداشتم

 

تا جایی که کارم به مریض خونه کشید

 

یعنی خواستم برم خونه بخوابم خفن سر درد گرفته بودم اما این محمود سریش شد گفت بریم دکتر

 

آقای دکترم که یه راست فرستادمون زیر سرم بعدشم کلی آمپول این ور و اون ور

 

فرداشم دو باره این بابای ما مشکوک شده بود جریان چیه گفت بیا بریم دکتر

 

اون دکتره هم بدتر فرستادم برای نوار مغزی و این مزخرفات ولی آخرشم رسیدیم به همون ضرب المثل

 

همیشگی بادمجون بم آفت نداره!

 

شب چهار شنبه سوری هم که دستم بند بود هی می اومدن گیر می دادن بیا بریم بیا بریم ( می خواستن اغفالم کنن)

 

یکی از بروبچ می گفت بیا بریم محلتون دیر شد

گفتم : محله ما

- آره خب

محله ما برای چی

- نمی دونی چه خبره اوف

 

- بیا بریم دیگه اذیت نکن

 

آخرم اغفال شدم رفتم دیدم اووووووووو همه ملت ریختن تو بن بست وسطی ( اندازه یه خیابون عرضشه )

 

یکی هم باند و بند و بساطشا اورده آهنگ گذاشتن و ملت دارن حال می کنن!

 

که با فریاد دای احمد بیا اینجا رو به رو شدم!

 

همه خانما اینجوری نگاه می کردند ( مونده بودن جریان دایی احمد چیه )

 

هرچند که حالم خوب نبود و لی 2 سه تا حرکت تیمی با یکی از بچه ها رفتیم که با صوت و کیل و از این چرتا و پرتا مواجه شدیم!

 

حیف که از بچه ها کسی فیلم نمی گرفت فقط خانما فیلم برداری می کردند اگه نه خیلی دلم می خواد فیلم خودمو ببینم!

 

 

آخیش امسال خیلی خب بود همش در حد سیم چرخوندن و آتیش بود از ترقه خبری نبود واقعا دم همه دوستان گرم!

 

یه بار ملت اومدن آدم باشن یه اکیپ مامور ریخته تو محل می گن آهنگ نزارین اگه نه مامور اعزام می کنیم بیان همتونا ببرن!

 

حالا خوبه کسی هم کاری نمی کرد

 

یعنی خانما به صورت متشخص یه کنار وایساده بودند.

 

خلاصه اومدن اینا همانا و به هم ریخت مراسم همانا

 

یه سری از آقایون ... پاپیون کرد و رفتن خونه و اهل منزلشونم با خودشون بردند و بدین ترتیب یواش

 

یواش همه متواری شدند.

 

بگزیم!

 

24 و 25 اسفند بچه ها تدارک سفر دسته جمعی ( 18 فنره ) با مینی بوس را دیده بودن به کاشان ولی

 

نمی دونم چرا کاشان نرفتیم همون تو راه اتراق کردیم!

 

اولش که خواستم نرم ولی با خشم و غضب دوستان رو به رو شدم که گفتن اگه نیای ..... به باد می دی!

 

ما هم گفتیم چشم می یایم!

 

واقعا که افراد ی که اومده بودند کلچینی از شر ترین ها بودند.

 

بساز تنبک شونم جور بود.

 

روز اولا که رفتیم نطنز و اطراف به چرخ خوردن شبشم برای اطراق پناه بردیم به امام زاده آقا علی عباس

 

 خدا وکیلی بازم به امام زاده که بی خیال تورم شده بود و 2 تا اتاق برای 19 نفر ( ما و راننده ) همش

 

 شد 6 هزار تومان!

 

از ساعت 8 که تو اتاقا بودیم تا 8 صبح فردا کسی چشم رویه هم نزاش اینجا بود که بچه ها خودشونا

 

نشون دادند

 

 

تو هر ساکی را که نگاه می کردی چند تا قلیون بود!

 

باور تون نمی شه از 8 شب تا 8 صبح یه ریز قلیون می کشیدند.

 

من؟

 

منم استفاده های لازمه را بردم ولی از نصف ماجرا غافل بودم و ترجیح دادم برم شب گردی اون اطراف!

 

صبح جمعه 25 راه افتادیم برای ابیانه

 

اصل ماجرا اونجا بود

 

همه افراد با کلاس از اصفهان و شیراز و تهران

 

ما هم یه گروه بی کلاس با یه تنبک زاغارت

 

رفتیم رو کوه یه جا که صدا می پیچید و برای همه افراد اجرای زنده کردیم حالا چی :

 

عمو سبزی فروش

بله

سبزی کم فروش

بله

------------------

شمسی خانم گفت

چی گفت

خودش به من گفت چی گفت

من زن درویش نمی شم

چرا نمی شی

و ماجرا های مختلف شمسی خانم

 

 

دای دایی جون

اوفینا

زن دایی جون

اوفینا

این ور دلم

اوفینا

 

 

لب پل خاجو

میلاد.....

....

اگه خیاط بودم اگه خیاط بودم .... می دوختم

میلاد ...........


بابایی سفر

های بله

.. خر

های بله

نمره من نمره چند .

نمره تو نمره 1

1 من به وز وزت  به ........ قرمزت


رفقا جمع شوید گوش به حال من بیمار دهید .......


یک روز یک روز یک روز دل افروز که با صد قرو اطفار حاجی فیروز می داد مژده نوروز پدر جد همین شخص جوانمردی که امروز توی ملک پدر گنده من اجاره نشینه اوقت سفره های نظری می چینه اومد خدمت با حکمت با شوکت با صولت صاحب صاحب صاحب کرم عاقبت اندیش ................

 


حفظ کردن این کار حضرت فیله آخه خیلی خفن طولانی یه

البته به گمونم منم حضرت فیلم

 


بشکن بشکنه بشکن

من نمی شکنم بشکن

برا درخت بید

بشکن

خارسود داشت ...

بشکن


 

در این بشکن بشکن از الفاظ اصفهانی استفاده می شه!


بر بری

بر بر ی بر بری  تو بهتر از بیسکویت مادری

... که تو داری باکت نداره

بر بری

... که تو داری همبر ندار بر بری

با نوای سیخ و سنگ می کشیم تریاک و بنگ

....

ای دریغا که پیک نیک تموم شد نعشگی بر رفیقان حروم شد

اصغری رفته پیک نیک بیاره


قد و بالای تو بنگی را بنازم

تو گل باغ مفنگی را بنازم

تو که با صغری لوچه

می ره از شب تو کوچه

چرا نمی رقصی

 


وای نگو نگو نگو نگو از خماری

دیگه نمی خوام نعشه بشم با یه ته سیگاری


 

اینا اونائیش بود که خودم همشا از برم

بقیشم چون بلد نیستم نمی نویسم!

 

بعد از اون حجوم بردیم برای ناهار

 

آقای راننده زحمت کشیده بود نا هار را درست کرده بود

 

ناهارشم توپ بود

 

از اصفهان برو بچ خورد کرده بودن و تو آبلیمو خوابونده بودن

 

دیگه اینجا فقط یه کباب کردن می خواست

 

صحنه کاملا وحشیانه بعد از اتمام پخت غذا

 

یه سفره بزرگ 19 نفر آدم دورش همه جوجه ها ولو می شه وسط و همه انسان هاس اولیه حمله ور  

 

می شن برای خوردن جوجه!

 

البته نه به این خفنی که من میگم!

 

ملتم داشتن شاخ در می یوردن!

 

خب دیگه سفر مجردی یه !

 

اونجا یکی از بچه ها را دیدم یه سوالی می شد ملاقاتش نکرده بودم

 

داشتم حرف می زدم که یهو دیدم یکی داره می گه و هم اکنون از آقای قاسمی دعوت می شود برای

 

اجرای ترانه دای دایی جون به روی صحنه بیان

 

موندم چرا بچه ها با کلاس شدن

 

چشمتون روز بد نبینه

 

رفته بودن وسط دخترای دانشجو با تنبک

 

تازه از من بدبختم دعوت به عمل آوردن برای اجرا

 

همچین حال و حوصله این کارا را هم نداشتم

 

ولی دیگه دعوت به عمل اومده بود

 

شیکم مبارک بنده یه خاطیتی داره که می شه بادش کرد و قشنگ 30سانتی متر بیاد جلو

منم رفتم جلو :

دای دایی جون

همه با هم : اوفینا

زن دائی جون

اوفینا

یهو دله را باد کردم و گفتم  این ور دلم

ملت با دهن باز یسری هم گوشی یا ر در اوردن و فیلم گرفتن

اوفینا

اون ور دلم

اوفینا

دو باره شکم مبارم را دادم تو : آخ کمرم

اوفینا

بچه افتاده رو نافم نمی زاره قالی ببافم:

وماجرا های دای دایی جون

 

بچه افتاده رو کولم

فکر کرده من هرکولم

 

بچه افتاده رو گردنم

فکر کرده من کرگدنم

 

بچه افتاده رو رونم

نمی زاره خر برونم

 

البته ما برای خودمون که می خونیم

این بی مزه هاشا نمی خونیم

 

چون خانم اونجا بود و اینجا هم هست یه سری قسمتاش سانسور شد

 

آخرشم دیدم داره زیادی پاکیزه می شه

بچه افتاده رو رونم

سر آقا بچه تو ...

 

بزرگترین سوتی قرن

 

بعد از خوندن دای دایی جون خفن دستشوئیم گرفته بود

 

رفتم دم دسشوئی همون جائی که دیده بودم خانما می رن

 

با خودم فکر کردم 2 تا در داره و بقلیش مردونست ولی وقتی رفتم دیدم در بقلی بستش

 

از اونجائی که کسی تو نبود رفتم همون جا

 

مشغول بودم که یهو دیدم:

 

یه صدایی می یاد: کسی تو هست؟

 

ای وای خاک عالم تو سرم حالا چیکار کنم گیر کردم تو دسشوئی زنونه

 

همین جوری هاج و واج مونده بودم که یهو دخترا درا هل دادن درهم که قفل نداشت باز شد

 

با قیافه خندان من رو به رو شدند

 

منتظر جیغ بودم که یهو دیدم مردن از خنده

 

گفتن اینجا زنونست

 

منم گیر سه پیچ دادم که شما اشتباه اومدین اینجا مردونست

 

از اینا اسرار از من انکار

 

آخر آوردم دم در گفت بالا را ببین نوشته زنونه

 

با دغال نوشته بودن

 

منم گفتم نخیر اینا همین الان خودتون نوشتین با دغال

 

تازه من اون موقع زیر بار فشار بودم نتونستم بخونم

 

دختره : چه فشاری؟

 

یه فشاری دیگه زیاد وارد عمق ماجرا نشین!

 

که یه خانومی گفت دای دایی جون بیا اینجا

 

گفتم بله

 

گفت بیا نترس

 

دیدم رو دیوار بزرگ نوشته زنانه

 

گفتم وای اشتباه شده پس شرمنده من فکر کردم نوشته مردانه

 

آخه خیلی فشار داشت چشمام سیاهی می رفت

 

اینا هم هی به من می خندیدند.

 

خلاصه یکم سر به سرشون گذاشتم و رفتم

 

برو بچ هم  اونجا از من پرسیدن اینا ( خانم ها ) مال کجان منم ندونسته گفتم بی خیال این کاراتون

 شین  هیش کی اصفهانی نیست!

 

البته فرداش تلفن کش شدم که بی شعور این پسره را که اونجا بود دیدیم گفت همه اصفهانی بودن!

 

و خلاصه هزار تا دری وری بار من کردن.

 

در آخر یکی از بچه ها از پشت دامن کوه و دشت باز

 

فیلم گرفته بود از یه خانمی و آقا پسری در حال قر دادن

 

با هزار تا ذوق اومده بود برا بقیه بلوتوس کنه ولی خدائیش با این یه کار مخاف بودم در نتیجه پاکش کردم

 

 و بازم با حجمی از دری وری و ناسزا رو به رو شدم!

 

البته همشون یه دور دیده بودند

 

دسته آخرم که می خواستیم بریم از کنار دختر پسر رد شدیم راننده محترم گفت بگین

 

اَی سه را ببین

 

ما هم اطاعت کردیم چند بار دسته جمعی گفتیم

 

اَی سه را ببین

 

 نکته جالب توجه در این سفر این بود که  آقای راننده ما را نصیحت می کرد که ای جوانان قلیون بده استفاده نکنین!

 

ولی مچشا در حال استفاده بمبی گرفتیم

 

بمبی ( وقتی یه تیکه تر یاک را بخوری می گن بمبی یا بخوری )

 

شاید برای این می گن بمبی که از همه روش ها بد تره یعنی کسی که از این روش مصرف می کنه

 

کارش زاره چون دیگه هیچ موادی بش اثر نمی کنه و معدشم می پکه !

 

بعد از سفر همه رفتیم ناژوان کنار رود خونه و همه یکی یکی ابراز نظر کردن که هیچ جای ایران اصفهان خودمون نمی شه!

 

و واقعا حق داشتند!

 

آخه اون منظره قشنگ رود خونه و پارک جنگلی بقلش یا یکم جیوتر پل مارنان و سی سه پل و پل خاجو

 

از رود خونه و جاذبه های طبیعی که بگذری

 

می ری سراغ میدون امام و منارجنبون

 

 عالی قاپو و  چهل ستون

 

 نمی خوای اینا را می یای دامن کوه و دشت باز

 

بیرون شهر

 

بازم نمی خوای می یای همون جا تو شهر میره کوه صفحه

 

یا همون پارک کوهستانی صفحه

 

اووووووووو کلی جای دیدنی می مونه که تک تکشون وصف ناپذیره

 

اصلا خود شهر مه اینقدر تمیز و مرتبه برای خودش نمونه ست!

 

بسه دیگه الانه که از حسودی بترکین!

  

می رسیم سراغ تولد خود بنده 24 اسفند که البته من در اردو به سر می بردم

 

ولی به جز اهل منزل و 2 تا از خاله ها!

 

کسی یادش نبود

 

البته محمود هم یادش بود یه کتابم برام خریده که کار دسته خودم بدم

 

آئین دوست یابی

 

آخه یکی نیست بگه همین جوریش با همه رفیقم دیگه دوست یابیم کجا بود!

 

 

 


+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385ساعت 17:32
توسط

daeiahmad

daeiahmad

http://daeiahmad.blogfa.com

Take Big Risks

Take Big Risks

Take Big Risks

WWW.DAEIJOON.COM

Take Big Risks

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog