|
سلام دیروز با
جمعی از رفقه نشسته بدیم و داشتیم از جریانات پایه خنده ای که برای خودمون یا
دوستامون رخ داده صحبت میکردیم یکی از
بچه ها یه داستان تعریف کرد که من خیلی خندیدم این دوسته
ما به تازگی با یه دختر دوست شده که این دختره خیلی خیلی سادس در عوض
این دوست من خیلی خیلی تخم .... میترسم
آخر این دختره از روسادگی بیادو ....... وای ..... دوستم از
دختره پرسیده بوده که تا حالا دوست پسر داشتی ؟ دختره هم
گفته بوده آره قبل از تو با یه پسر دوست
بودم 2 سال ولی اون
یه پیشنهاد بد به من داد منم ولش کردم این دوسته
منم چون میخواسته از همین اول سر صحبت های بد بد رو باز کنه به دختره میگه برام
تعریف کن که پسره
بهت چه پیشنهادی داد . چه جوری داد و و و دختره هم
خر و ساده میگه باشه بهت میگم . میگه چند ماه پیش با یه پسره ای دوست بوده . هم اون
پسره رو دوست داشته هم پسره اونو تا یه روز
پدر بزرگ دختره فووت میکنه همه برای
مراسم میرن ولی این دختره چون درس داشته نمیره پسره از
ایم موضوع بو میبره و میفهمه که دختره تو خونه تنهاست زنگ میزنه
بهش و شروع میکنه باهاش صحبت کردن و کم کم
بهش میگه که آره بیا و
با ما بساز و ......... ( بقیشو نمیشه
تعریف کرد ) زشته . عیبه دختره هم
تو ای تریپا نبوده که . ناراحت میشه و با پسره قهر میکنه ولی یه
کتاب شیمی دسته پسره داشته چند روز
بعد از اون ماجرا پسره زنگ میزنه به دختره و میگه : بیا این کتاب شیمی رو بگیر دختره کتاب
رو میگیره میاد خونه میبینه که
: یه نامه لایه کتابه سریع نامه
رو باز میکنه و میخونه پسره همون
کلاماتی که پشت تلفن به دختره گفته بوده رو نوشته بده ولی این
دفعه با لفظی بهتر و با کلاس تر و با توضیحات کامل شرعی و اسلامی که : آره
اگه تو این کارو بکنیما به هم میرسیم و من دوستت دارم و نترسو و از این جور مخ زنی
ها دختره که
گفتم خیلی ساده بوده از روی
سادگی خودش پیشنهاد پسره رو قبول میکنه ولی قبلش یه کاره خیلی خیلی با مزه میکنه میره پیشه
یه حاج آقا و استخاره میکنه از شانس
بد دخترو بسیار خوبه پسره استخاره
برای دختره خوب در میاد و حاج آقا میگه دخترم هر کاری هست بکن خوب آمده خلاصه
دختره زنگ میزنه به پسره و جریانو میگه ولی این جوری که دوسته من میگفت دختره از
همون روز دوستیشو واسه همیشه با پسره تمام کرده دیگه راست
و دروغش پایه خودش نتیجه
اخلاقی: سادگی بیش از
اندازه هم خوب نیست نتیجه
غیر اخلاقی: در عمر خیر
حاجت هیچ استخاره نیست + نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387 8:43 توسط عمو کیوان |
با سلام !
اول خواستم بدون شرح فقط عکس بزارم بعد دیدم نمی شه یه نیمچه توضیحی هم بدم. اینجور که پیداس دایی خداحافظی کرد و از این وبلاگ رفت ولی امروز دیدمش حالش همچین گرفته بود گفت مریض شده و روزی ۲ تا آمپول باید بزنه مثل اینکه امروز حالش بد تر شده بود. اینا دارو های امروزش بود تازه از دکتر اومده بود! گفت همش مال امروز ! البته وقتی پرسیدم پس چرا نزدی یه چیزی گفت که ........... گفت من خودم کار داشتم . گفتم خب با بچه ها برو گفت نمی خوام مزاحم کسی بشم گفتم اینجوری می گی آدم یاد یه چیزی می افته . همین امروز من نمی تونم برم بیرونا با این حال و اوضاع این یه عکسم اختصاصی برای شما ازش گرفتم سر عکس گرفتن بنده خدا را فیلمش کردم راستی تو قالب دایی زیر همه پست ها می نوشت دایی احمد برای همین عوضش کردم تا خودش بیاد درست کنه. + نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387 15:22 توسط بوگندوووو |
|